تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

بعداز جنگ خيبر ، بر اثر سوء قصدى كه از ناحيه يك زن يهودى بنام زينب به جان پيامبر انجام شده بود بسيارى از ياران پيامبر از جانب « صفيّه » ( كه اينك به خواست خود در شمار زنان پيامبر درآمده بود ) نگران بودند بخصوص آنكه در خيبر ، پدران و برادران و همسر و عموها و تمام بستگان وى كشته شده بودند . ابو ايوب بيشتر از همه نگران جان پيامبر بود از اين رو تصميم گرفت در خيبر و در راه بازگشت به مدينه ، از پيامبر محافظت كند در حالى كه شخص پيامبر از اين مراقبت و هوشيارى اطلاع نداشت . « 1 » در بين راه تاريكى فرا رسيد خيمه ها بر پا شد و پيامبر نيز شب هنگام به خيمه خود رفت . ابو ايوب نيزبى درنگ براى مراقبت به نزديكى خيمه پيامبر آمد و به حالت آماده باش و دست بر قبضه شمشير دور خيمه قدم مى زد و تا صبح بيدار ماند . چون سحرگاه پيامبر از خيمه بيرون آمد متوجه شد ابوايوب با شمشير كشيده ايستاده است . ابو ايوب پيامبر را صحيح و سالم يافت و تكبير گفت . پيامبر با تعجب ازاو پرسيد : « اىابوايّوب چه خبر شده است ؟ » ابو ايوب پاسخ داد : « اى رسول خدا ، با اين كنيز ( صفيّه ) در خيمه بوديد و حال آنكه پدر و برادران و عموها ، همسرو همه خويشان او را كشته ايد ، ترسيدم به شما خيانت كند پس خواستم به شما نزديك باشم . » رسول خدا تبسم فرمود و به او دعا كرد « 2 » و گفت : « پروردگارا ، ابوايّوب را محافظت فرما . همانگونه كه او از من محافظت كرد . » « 3 » در نخستين جمعه‌اى كه ابوبكر به خلافت بر منبر پيامبر ( ص ) بالا رفت

هامش
( 1 ) . فروغ ابديت ، ج 2 ، ص 665 .
( 2 ) . مغازى ، واقدى ، ج 2 ، ص 708 ، بيروت ؛ تاريخ دمشق ، ابن عساكر ، ج 5 ، ص 41 ؛ طبقات ، ج 2 ، ص 116 ؛ صفوة الصفوة ، ج 1 ، ص 49 .
( 3 ) . سيره ابن هشام ، ج 3 ، ص 355 .