درگيرى باعثمان
سرانجام عثمان خليفه شد . اما مقداد همواره چون سايهاى همراه على عليه السلام بود وهيچگاه به سوى دشمنان آن حضرت ميل نكرد و حتى گاهى باخليفه درگير مى شد ، براى نمونه جريان قتل هرمزان « 2 » را مىتوان نام برد . هرمزان به دست عبيدالله پسر عمر به قتل رسيد و مردم دربارهء قصاص خون هرمزان وجانبدارى خليفه از او ، سخن بسيار گفتند تاآنكه خليفه بر منبر رفت وخطاب به مردم چينن گفت : آگاه باشيد من صاحب خون هرمزان هستم . و آن را براى خدا و عمر بخشيدم و در مقابل خون عمر رها كردم . » مقداد تا اين حقكشى راديد ساكت ننشست و لب به سخن گشود و چنين گفت : « هرمزان بنده خدا وخدمتگزار رسول خدا ( ص ) بود و تو را نسزد كه حق خداوپيامبرش را ببخشى . » خليفه گفت : « پس خواهيم ديد وخواهيد ديد . » سپس عبيدالله بن عمر را از مدينه خارج كرد و به كوفه فرستاد . « 3 » كارهاى خلاف خليفه باعث شد تا مقداد وهمفكرانش طى قطعنامهاى