تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
پس از آنكه مقداد از نزد عبدالرحمن رفت خدمتش رفتم وگفتم : اى مقداد ، من از ياران تو هستم . گفت خداى رحمتت كند كارى كه ما مىخواهيم بادو ياسه نفر به جايى نمى رسد . « 1 »

درگيرى باعثمان

سرانجام عثمان خليفه شد . اما مقداد همواره چون سايه‌اى همراه على عليه السلام بود وهيچگاه به سوى دشمنان آن حضرت ميل نكرد و حتى گاهى باخليفه درگير مى شد ، براى نمونه جريان قتل هرمزان « 2 » را مىتوان نام برد . هرمزان به دست عبيدالله پسر عمر به قتل رسيد و مردم دربارهء قصاص خون هرمزان وجانبدارى خليفه از او ، سخن بسيار گفتند تاآنكه خليفه بر منبر رفت وخطاب به مردم چينن گفت : آگاه باشيد من صاحب خون هرمزان هستم . و آن را براى خدا و عمر بخشيدم و در مقابل خون عمر رها كردم . » مقداد تا اين حق‌كشى راديد ساكت ننشست و لب به سخن گشود و چنين گفت : « هرمزان بنده خدا وخدمتگزار رسول خدا ( ص ) بود و تو را نسزد كه حق خداوپيامبرش را ببخشى . » خليفه گفت : « پس خواهيم ديد وخواهيد ديد . » سپس عبيدالله بن عمر را از مدينه خارج كرد و به كوفه فرستاد . « 3 » كارهاى خلاف خليفه باعث شد تا مقداد وهمفكرانش طى قطعنامه‌اى

هامش
( 1 ) . امالى ، شيخ مفيد ، ص 169 ، چاپ جامعه مدرسين .
( 2 ) . حاكم خوزستان در زمان يزدگرد سوم كه پس از فتح ايران اسلام آورد و چون ابولؤلؤ ( ايرانى ) عمر را به قتل رساند عبيدالله به كين پدر ، هرمزان را كشت ( فرهنگ معين ، اعلام ، ص 2271 .
( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 163 .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 162 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى