دادهاست به او چنين گفت :
« به خدا سوگند ، اى عبدالرحمن . مانند آنچه بر اهل بيت پس از پيامبر ( ص ) رسيد نديدهام . »
عبدالرحمن به او گفت :
توراچه به اين حرفها اى مقداد ؟
مقداد پاسخ داد :
به خدا سوگند ، من آنان را دوست مىدارم به خاطر آنكه رسول خدا آنان رادوست مىداشت چيزى تا اين حد باعث تعصب من نشده كه قريش به شرافت آنان ( اهل بيت ) بر ديگران شرافت يافته است ولى از سويى براى گرفتن قدرت و ولايت رسول خدا ( ص ) از دست آنان ، اجتماع كردهاند .
عبدالرحمن به او گفت :
واى بر تو ، من خود رابراى شما به زحمت انداختم و براى مسلمانان سعى و كوشش كردم .
مقداد گفت :
به خدا سوگند ، كنار گذاشتى مردى را از كسانى كه به حق و حقيقت امر مىكند و عدالت را به حق برپا مىدارد آگاه باش سوگند به خداى ، اگر ياران وهمراهانى داشتم ، برعليه قريش وارد جنگ مىشدم همچنان كه در بدر و احد جنگيدم .
عبدالرحمن گفت :
اى مقداد مادرت به عزايت بنشيند مردم اين سخن رااز تو نشنوند مىترسم باعث فتنه وجدايى شوى .
شخصى گويد :
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 161
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٦١