دهد ، علىبن الحسين ( ع ) گريست و اين شعر را خواند :
لَيْتَ شعرى هَلْ عاقِلٌ فى الدياجى * باتَ من فُجْعَةِ الزمانِ نياجى
انا نَجْلُ الامام ما بالَ حَقّى * ضائعٌ بَيْنَ عُصْبَة الاعْلاج « 1 »
« اى كاش مىدانسستم شخص خردمندى هست كه در ظلمتها بيتوته كند و از سختىهاى زمان زمزمه نمايد ؛ من فرزند امام هستم ، چرا بين اين گروه كفّار حقّ من ضايع شده است . »
ب - سيبور :
وقتى قافلهى آزادگان و اسيران كربلا به « سيبور » رسيدند امام سجّاد ( ع ) اين اشعار را قرائت كرد :
سادَ العلوج فما تَرْضى بذا العربِ * و صار يقدم رأس الأمّةَ الذَّنْب
يا لَلرِّجالِ و ما يأتى الزمان به * من العجيب الذى ما مثله عجب
آل الرسول على الاقْتاب عارية * و آل مروان تسرى تحتهم نجب « 2 »
افراد پست ، مهترى يافتند و دُم ، از سر پيشى گرفت . عرب بدين رضا نمىدهد !
داد از اين شگفتىهاى بىمانند كه روزگار پيش مىآورد !
خاندان پيامبر ، برهنه بر پشت اشتران و خاندن مروان سوار بر اسبهاى گران بها !
ج - بعلبك : « 3 »
چون كاروان اسيران كربلا نزديك بعلبك رسيد ، اهالى آنجا در حالى كه با خود پرچمهايى داشتند براى تماشاى اهل بيت ( ع ) و به نشانهى شادى تجمّع كردند . امّ كلثوم جملهاى گفت كه باعث حزن و اندوه امام سجّاد ( ع ) گرديد . آنگاه فرمود :
و هو الزمانُ فلا تَفْنِى عجائِبَه * مِنَ الكرامِ و ما تَهْدى مصائبه
هامش
( 1 ) - الدمعة الساكبة ، ج 5 ، ص 65 . به نقل از ابى مخنف . ولى در نسخهء موجود ، نام اين منزلگاه ثبت نشده است . ( مقتل الحسين ( ع ) ، ابى مخنف ، ص 184 )
( 2 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، ابى مخنف ، ص 186 ؛ الدمعة الساكبة ، ج 5 ، ص 67 .
( 3 ) - يكى از شهرهاى مهمّ لبنان فعلى . ( لبنان ، احمد نادرى ، ص 6 ) در مراصد الاطلاع ج 1 ، ص 207 ، آمده است : بعلبك ، شهرى است قديمى و فاصلهى آن تا دمشق سه روز راه است و داراى بناهاى عجيب و آثار عظيمى مىباشد .