تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
وَ سَبَيْنا نِسْاءَ هُمْ سَبْىَ تُرْكٍ * وَ نَطَحْناهُمْ اىَّ نِطاحٍ « 1 »
خاك و سنگريزه بر دهان گوينده اين شعر باد ! آيا به كشتن مردمى كه خداوند آنان را پاك گردانيده و هرگونه پليدى را از آنها دور ساخته است افتخار مىكنيد ؟ ! پس هرچه مىتوانى خشم بگير و چونان پدرت همانند سگ بر روى دو دست بنشين درانتظار سرنوشت شوم خود باش . بدانيد براى هركس آن چيزى است كه خود كسب مىكند و از پيش مىفرستد . شما نسبت به ما حسد ورزيديد ، واى بر شما به خاطر آنچه خداوند ما را بر شما فضيلت بخشيده است .
فَما ذَنْبُنا انْ جاشَ دَهْرُ بُحُوُرِنا * وِ بَحْرُكَ ساجٌ مايُوارى الدُّعامِصا « 2 »

اين فضيلتى است كه خداوند بر هر كس بخواهد مىبخشد و خداوند داراى بخشش هايى بزرگ است و هر كس را كه خداوند نور نبخشد ، بر او نورى نخواهد بود . با اين سخنان فرياد گريه و زارى مردم بلند شد و گفتند : بس است كه دختر پاكان كه قلب‌هاى ما را آتش زدى و دل‌هاى ما را كباب كردى ؛ و آن حضرت ساكت شد . « 3 » هنگامى كه اسرار را وارد دربار يزيد كردند فاطمه خطاب به يزيد كرد و گفت : اى يزيد ! دختران پيامبر كجا ، اسارت كجا ؟ يزيد گفت : اى برادرزاده ، من هم به اين كار راضى نبودم . مردمى كه در آنجا حضور داشتند جملگى گريستند . اهل خانه يزيد هم گريه كردند به طورى كه صداى گريه شان بلند شد . « 4 » وى همچنين مىگويد : چون ما را به كاخ يزيد بردند ، در مقابل او نشستيم دلش به حال ما سوخت ، مردى سرخ رو از مردم شام برخاست و گفت : اى يزيد اين دختر را به من ببخش ( مقصودش من بودم ) و من هم دخترى زيبا

هامش
( 1 ) - ما على و فرزندان على را با شمشير و نيزه‌هاى هندى كشتيم و زنانشان را مانند ترك‌ها اسير گرفتيم و به آنها شاخ زديم چه شاخى !
( 2 ) - گناه ما چيست اگر درياى فضل و كرم و دانش ما عالم را فرا گرفته ، ولى درياى تو آنقدر كوچك و ناچيز است كه حتّى يك حيوان كوچك دريايى هم را دربر نمىگيرد .
( 3 ) - ملهوف ، 194 .
( 4 ) - البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 198 - 197 ؛ الأمامة و السياسة ، ج 2 ، ص 13 ؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 351 ؛ اسرار الشهاده ، ج 3 ، ص 516 - 515 ؛ مثير الاحزان ، ص 99 ؛ قيام حق ، ج 1 ، ص 486 .