تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢

را از پرنده‌اى شنيد كه بال و پرش را به خون حسين ( ع ) آغشته كرده و روى ديوار خانه شان در مدينه نشسته بود . فاطمه ناراحت شد و شروع كرد به گريه كردن و اشعارى را خواند كه اول بيت آن ، اين است : نَعَبَ الْغُرابُ فَقُلْتُ : مَنْ تَنْعاهُ وَيْلَكَ يا غُرابُ . . . . « 1 » كلاغ خبر مرگ آورد . گفتم : خبر مرگ چه كسى را آوردى ؟ گفت : حسين ( ع ) در كربلا شهيد شده‌ا ست . در مقابل ، برخى مىگويند دخترى از امام حسين ( ع ) به نام فاطمهء صغرى در كربلا حضور داشت و از وى چنين نقل مىكنند : روز عاشورا من جلوى خيمه ايستاده بودم . اجساد پدر و كشته‌ها را نگاه مىكردم . با خود گفتم : اين مردم با ما چه خواهند كرد ، آيا اسيرمان مىكنند ؟ يا مىكشند ؟ همين هنگام مردى سوار بر اسب از راه رسيد ، زنان را با كعب نيزه مىزد ، زيور آلات و چادر آنها را به غارت برد ، زنان هر كدام به ديگرى پناه مىبردند و فرياد سر مىدادند : وا جدّاه ؛ وا ابتاه ؛ وا علياه . من به خود لرزيدم . به جانب چپ و راست نگاه مىكردم ، ناگاه عمه‌ام را ديدم ، از ترس اين كه آن ستمكار سوى من بيايد به طرف عمّه‌ام رفتم . ناگاه آن بىحيا به سويم آمد ، گريختم كه شايد از دستش نجات پيدا كنم ولى او خود را به من رسانيد كعب نيزه را بين دو كتفم فرود آورد كه من برو افتادم ، آن بىرحم آمد چادر از سرم ربود ، گوشواره از گوشم كشيد و گوشم را پاره كرد ، خون بر سر و صورت من جارى شد ، بيهوش افتادم ؛ در اين بين عمّه‌ام را بالاى سرم مشاهده كردم كه مىگريد و مىگويد : عزيزم از جاى برخيز تا ببينم كه بر سر دختران بىياور و برادر بيمارت چه آمده ؟ عرض كردم آيا پوشش نزد شما هست تا سرم را بپوشانم ( يا عَمَتاهُ هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ اسْتُرُ بِهارَأْسى عَنْ اعْيُنِ النُّظارِ ؟ فَقالَتْ : يا بِنْتاهُ وَ عَمَّتُكِ مِثْلُكِ ) يعنى عمه ات مانند تو مىباشد من ديدم سر آن مظلومه هم مكشوف و بدنش از ضرب تازيانه و كعب نيزه كبود گرديده . وقتى به خيمه رسيديم ، ديدم تمامى خيمه‌ها را غارت كرده‌اند . برادرم علىبن الحسين ( ع ) را ديدم كه از گرسنگى و تشنگى و طغيان درد بر روى زمين افتاده و توان نشستن ندارد . از مشاهدهء

هامش
( 1 ) - ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 85 .