تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

بود و در پيوستن زهير به امام حسين ( ع ) نقش مهمّى را ايفا كرد . زهير به علّت دشمنى با امام على ( ع ) و خاندانش ، هنگام بازگشت از حجّ سعى داشت با اباعبداللَّه ( ع ) ملاقات نكند . ولى پس از ديدار با فرستادهء سيّدالشهدا ( ع ) مات و مبهوت شد و در فكر فرو رفت . دلهم كه شاهد ماجرا بود فرياد زد : سبحان اللَّه ! پسر پيامبر ( ص ) تو را مىطلبد و تو امتناع مىورزى ؟ در پى اين سخن زهير متحوّل شد و به جانب خيمه‌گاه امام حسين ( ع ) رفت و هنگام نبرد با شهادت ، سعادت ابدى را از آنِ خود كرد . چون زهير مىخواست عازم ميدان شود دلهم به او گفت : خدا يار و ياورت باشد و تو را به خوشبختى برساند . ولى از شما تمنّا دارم روز قيامت نزد جدِّ حسين ( ع ) مرا نيز به ياد آورى . « 1 » به گفتهء مورّخان ، زهير هنگام جنگ ، از طلاق و بيرون رفتن همسرش از كربلا سخن مىگفت . ولى با توجّه به كلام ابن سعد و ابن عساكر كه دلهم پس از شهادت زهير ، غلامش شجره را براى تكفين وى فرستاد « 2 » مىتوان گفت ، دلهم از كربلا نرفته و در كاروان اسيران حاضر بوده است .

34 - رباب

رباب ، دختر امرىء القيس و همسر پاكدامن امام حسين ( ع ) است . « 3 » اين بانوى نامدار و با فضيلت ، از نظر جمال ، ادب و عقل سرآمدِ زنان عصر خود بود . « 4 » چون پدرش ، مسلمان شد ، امام على ( ع ) وى را براى سيدالشهدا ( ع ) خواستگارى و آن حضرت با او ازدواج كرد . « 5 » ثمره‌ى اين پيوند مبارك دو فرزند به نام عبدالللَّه و سكينه بود كه عبداللَّه در كربلا در مقابل ديدگان مادر به فيض شهادت رسيد و سكينه نيز همراه اسيران به شام رفت . « 6 »

هامش
( 1 ) - ملهوف ، ص 132 - 133 ؛ تاريخ طبرى ، همانجا ؛ مثير الاحزان ، همانجا ؛ ارشاد ، ج 2 ، ص 72 - 73 ؛ ابصار العين ، ص 162 .
( 2 ) - ترجمة الامام الحسين ( ع ) ، ابن عساكر ، ص 336 ؛ ترجمة الامام الحسين ( ع ) ، ابن سعد ، ص 80 .
( 3 ) - نسب قريش ، ص 59 ؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 350 .
( 4 ) - الاغانى ، ج 16 ، ص 141 ؛ اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 449 ؛ رياحين الشريعه ، ج 3 ، ص 313 .
( 5 ) - الاغانى ، ج 16 ، ص 139 ؛ البداية و النهايه ، ج 8 ، ص 211 ؛ اعيان الشيعه ، همانجا .
( 6 ) - نسب قريش ، ص 59 ؛ الاختصاص ، ص 83 ؛ رياحين الشريعه ، ج 3 ، ص 313 ؛ اعيان الشيعه ، همانجا ؛ اعلام النساء المؤمنات ، ص 346 .
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 150 | محمد مظفرى / سعيد جمشيدى