مالك و مردان قبيلهاش در حالى كه همه مسلمان بودند ، بدون گناه كشته شدند .
ابوقتاده نقل مىكرد كه چون خالد بر آن مردم خدعه كرده و شبانه آنها را خواستند ، آنها سلاح برداشتند ، به آنها گفتيم :
- « ما مسلمانيم »
- « ما هم مسلمانيم »
- « پس چرا مسلح هستيد ؟ »
- « چرا شما مسلح هستيد ؟ »
- « اگر چنانچه مىگوييد مسلمانيد پس اسلحه را زمين بگذاريد ، »
- « اسلحه رازمين گذاشتند سپس نماز خوانديم و آنها نماز خواندند . . . آنگاه خالد ؛ مالك و ياران وى را سربريد . »
ابوقتاده به خالد اعتراض كرد و با خشم از او جدا شد و سوگند ياد كرد كه هرگز با خالد درجنگ شركت نكند . « 1 »
در كنار على ( ع )
آنگاه كه اميرمؤمنان على ( ع ) آمادهء حركت به سوى بصره شد ، ابوقتاده انصارى به آن حضرت گفت :
« اى امير مؤمنان اين شمشير را رسول خدا صلى الله عليه و آله به گردنم حمايل كرده ، زمان بسيارى آن را در غلاف كرده بودم ، اكنون زمان بيرون آوردنش عليه اين گروه ستمگر فرا رسيده است . آنها ازهيچ خيانتى به امت فروگذار نيستند ، من دوست دارم مرا پيش فرستى . » « 2 »
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 7 ، ص 159 .
( 2 ) . كامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 221 .