قتاده گذشتم او كه پسر عموى من و عزيزترين كس نزدمن بود ، بر او سلام كردم ولى به خدا سوگند پاسخ سلام مرا نداد . به اوگفتم : اى اباقتاده تو را به خدا سوگند مىدهم آيا مىدانى كه من خداو رسولش را دوست دارم ؟
ساكت ماند . بارديگر ازاو پرسيدم : اى اباقتاده تو را به خدا سوگند آيا مىدانى كه من خدا و رسولش را دوست دارم ؟ بازهمچنان ساكت ماند .
براى سومين بار همين سؤال را از او كردم ، اين بار در پاسخم گفت : خدا و رسولش داناترند ، در اينجا اشك از ديدگانم سرازير شد ، برخاستم و از ديوار گذشتم . » « 1 »
ابو قتاده و آب وضوى پيامبر ( ص )
آوردهاند كه رسول خدا ( ص ) در سفرى بودند ، نزد ابوقتاده وضو گرفتند ، مقدار اندكى آب در ظرف باقى ماند ، چون روز گرم شد و تشنگى به مردم فشار آورد ، نزد پيامبر ( ص ) آمده آب مىخواستند . رسول خدا ( ص ) همهء آنها را از باقيماندهء آب وضويى كه در ظرف مانده بود ، سيراب كرد . سپس به ابوقتاده فرمود : « آب بنوش »
ابوقتاده عرض كرد :
« نه ، اول شما بنوشيد . اى رسول خدا ! »
آن حضرت به او گفت :
« تو بنوش ، من آبدهِ مردم هستم ، بعد از همه آب مىنوشم . »
پس ابوقتاده نوشيد و سپس رسول خدا ( ص ) آب نوشيدند . « 2 »
اعتراض به خالد بن وليد
خالدبن وليد از طرف ابوبكر به سوى قبيلهء مالك بن نويره رفت و به دستور خالد ،
هامش
( 1 ) . مغازى ، واقدى ، ج 3 ، ص 1051 .
( 2 ) . سفينة البحار ، ج 1 ، ص 693 .