تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩

كمك كند تا مسلمان را بكشد . جلو رفتم و يك دستش را قطع كردم ، با دست ديگر گردنم را گرفت و آنچنان مرا فشرد كه نزديكى مرگ را احساس كردم و اگر خونش تمام نشده بود ، نزديك بود مرا بكشد . او بر زمين افتاد زدم و او را كشتم و از غنائم اين جنگ مِخَرقى خريدم . « 1 » و اين نخستين مالى بود كه مالك شدم . » « 2 »

ابوقتاده و نصيحت خالدبن وليد

در قضيه كشتار بنى خذيمه كه بر خلاف دستور رسول خدا بدست خالدبن وليد انجام شد . ابوقتاده مىگويد : « وقتى خالد در سحرگاه ندا داد هركس اسيرى بهمراه دارد او را بكشد ، من اسير خود را آزاد كردم و به خالد گفتم : از خدا بترس ! تو نيز خواهى مرد ، اينها مردمى مسلمانند . امّا خالد بر مبناى خواست نفسانيش و كينه‌اى كه ازآنها در دل داشت در جواب گفت : اى اباقتاده تو از وضع اينان آگاه نيستى . « 3 » وقتى خبر به پيامبر رسيد به شدّت خالد را توبيخ كرد و بعداز فتح مكه توسط علىعليه‌السّلام جريمه جنايت خالد را به بنى جذيمه پرداخت فرمود . » « 4 »

در سريهء فُلس

امير مؤمنان على ( ع ) به دستور پيامبر ( ص ) با يكصد و پنجاه نفر از انصار به سمت
هامش
( 1 ) . مخرق يعنى يك يا چند درخت خرما .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 448 .
( 3 ) . تاريخ پيامبر ، آيتى ، ص 540 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 3 ، ص 881 - 882 .