كوفه رسيد ، هاشم بدون مقدمه ، و پيش ازآنكه آگاهى يابد كه مسلمانان چه كسى را به عنوان خليفه تعيين كردهاند ، پيش قدم شد و به استاندار وقت ( ابوموسى اشعرى ) گفت :
« بيا و با بهترين اين امّت يعنى على عليه السلام بيعت كن . ولى او در پاسخ به هاشم گفت : عجله مكن . »
هاشم چون از ابو موسى جواب منفى شنيد ، خود پيش قدم شد ، و يك دست خود را بر دست ديگر كشيد و گفت :
« اين دست به عنوان دست على عليه السلام ، و با دست ديگر كه دست خودم است با على عليه السلام بيعت مىكنم . »
سپس اشعارى بدين مضمون در مدح اميرمؤمنان عليه السلام سرود :
« بىاينكه اهميتى براى مخالفين قائل شوم با على ( ع ) بيعت خواهم كرد .
و از اين بابت از امير كوفه ابوموسى هيچ هراسى ندارم .
پس با على عليهالسّلام بيعت مىكنم و مىدانم .
با اين كار خداو رسولش را راضى خواهم كرد » . « 1 »
هاشم در واقعهء جمل
از آنجائى كه هاشم در ميدانهاى رزم و صحنههاى برخورد با سياستمداران ، و درگيرى با مشكلات ، لياقت و كاردانى فوق العادهاى داشت ، شديداً مورد توجه امير مؤمنان عليهالسّلامبود ، و مأموريتهاى حساسى به او واگذار مىشد .
يكى ا ز اين مأموريتها ، اعزام هاشم به كوفه جهت مذاكره با ابوموسى اشعرى بود تا او را وارد صحنهء نبرد كند و وادار به اعزام نيروهاى رزمى كوفه به جبههء نبرد
هامش
( 1 ) . اصابه ، ج 3 ، ص 593 .