تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

درآن حال پيامبر ( ص ) مىفرمود : « خشم و غضب خداوند بر مردمى كه صورت رسولش را خونين كردند شدت يافت . على عليه‌السّلام با شتاب رفت تا آب بياورد . پيش از رفتن ؛ به فاطمه ( ع ) فرمود اين شمشير را خوب نگهدار . آنگاه رفت و با سپر آب آورد . پيامبر ( ص ) براى رفع تشنگى خواست آب بنوشد ولى به جهت بوى بد آن نتوانست وفرمود : اين آب فاسد شده است . فاطمه عليها السلام خون صورت پدر را شست . وقتى پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله شمشير خون آلود على عليه‌السّلام را ديد ؛ فرمود : اگر تو خوب جنگيدى ، عاصم بن ثابت ، حارث بن صِمَّه و سهل‌بن حُنيف نيز خوب جنگيدند . » « 1 » امام صادق ( ع ) فرمود : « در احد ابَىّ بن خلف سوار بر اسب پيش آمد و مىگفت : اين است فرزند ابى كبشه ، به گناهت اعتراف نما و توبه كن ، جان سالم به درنخواهى برد . درآن حال پيامبر ( ص ) به حارث بن صِمَّه و سهل بن حنيف تكيه كرده بود . ابىّ به آن حضرت حمله كرد ، مصعب بن عمير خود را سپر و پوشش رسول خدا ( ص ) قرار داد ، ابَىّ با نيزه به مصعب حمله ور شد و او را شهيد كرد . رسول خدا ( ص ) گرزى كه در دست سهل بن حنيف بود گرفت و به طرف ابَىّ پرتاب كرد و به يقهء زره او خورد ، ابَىّ دست درگردن اسبش انداخت و به طرف قرار گاه سپاه خود رفت و مانند گاو نر صدا مىكرد . ابوسفيان به او گفت : واى بر تو ! چه چيز تو را اين چنين بى تاب و ناشكيبا نمود ؟ اين خراشى بيش نيست . ابىّ پاسخ داد : واى بر تو اى پسر حرب ! مىدانى چه

هامش
( 1 ) . مغازى ، واقدى ، ج 1 ، ص 249 .