اين مراسم عزادارى به حدود دو هزار سال مىرسد و اين مراسم همچنان برگزار مىشود و مورد احترام است . اما به همين صورت كم رنگ و خيلى عادى برگزار مىگردد . اگر شما اين مراسم را با يكى از مجالس عزادارى كه در قم يا تهران برگزار مىشود مقايسه كنيد ، آن وقت خواهيد ديد كه چه قدر تفاوت راه است ميان آن ارادتى كه مسلمانان - به خصوص شيعيان - از جان اظهار مىكنند ، با آنچه در بزرگترين اديان جهان و با آن تشكيلات ، براى حضرت مسيح ( ع ) برگزار مىشود . به هر حال شما بهتر مىدانيد و خودتان لمس مىكنيد كه كيفيت آن با هيچ مراسمى قابل مقايسه نيست .
به اين مطالب ، فداكارىهايى را كه شيعيان در طول تاريخ كردهاند اضافه كنيد . اين فداكارىها براى اين بوده است كه بتوانند اين مراسم را برگزار كنند و بتوانند به زيارت قبر سيدالشهداء ( ع ) نايل شوند . هميشه برگزارى اين گونه مراسم و زيارت قبر آن حضرت ( ع ) به اين راحتى نبوده است . البته الان هم خيلى راحت نيست ؛ ولى زمانى بود كه اگر كسى مىخواست براى زيارت قبر سيدالشهداء ( ع ) برود ، بايد جان خود را كف دست بگيرد .
مأموران دولت عباسى ، به خصوص در زمان متوكل ، آنچنان سختگيرى مىكردند كه كسى جرأت نكند به نزديك حرم حسينى برسد . و بالاخره قبر سيدالشهداء ( ع ) را خراب كردند ، بر آن آب بستند و زمينش را شخم زدند ، براى اين كه به كلى آثار اين قبر محو شود . ولى شيعيان براى آن كه بتوانند حتى قبر سيدالشهداء ( ع ) را زيارت كنند ، حاضر شدند دست بدهند ، پا بدهند ، جان بدهند ، اما بروند و از نزديك سلام بدهند . چنين چيزى قطعاً در تاريخ بشر نمونه ندارد . اگر از هر جهت ديگر بگوييم شباهتى با ساير حوادث دارد ، از اين جهت شباهتى با هيچ حادثهاى ندارد . هيچ واقعهاى را نمىشود با اين مقايسه كرد .
البته اين حادثه اتفاقى نيست ؛ درست است كه خداى متعال در قلب مؤمنان عشقى براى سيدالشهداء ( ع ) قرار داده است و در اين مورد يك عامل غيبى وجود دارد ، اما كارهاى الهى معمولًا بدون اسباب ظاهرى نيست ؛ اين كه گاهى بدون اسباب ظاهرى كارى انجام مىگيرد ، استثناء است . تصادفى نبوده كه شيعيان اين طور علاقمند شدند . حتى اهل تسنن و حتى بت پرستان هم بركات و آثارى از اين كار ديدهاند . ولى شايد مهمتر از همه ، توصيههايى بوده است كه پيشاپيش از طرف خود پيغمبر اكرم و از طرف ائمه و اهل بيت ( ع ) ، بر زيارت
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 447
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٤٤٧