مىگويد وقتى كه روح بزرگ شد جسم و تن چارهاى ندارد جز آنكه به دنبال روح بيايد ، به زحمت بيفتد و ناراحت شود . اما روح كوچك به دنبال خواهشهاى تن مىرود ، هرچه را كه تن فرمان بدهد اطاعت مىكند . روح كوچك به دنبال لقمه براى بدن مىرود اگر چه از راه دريوزگى و تملّق و چاپلوسى باشد . روح كوچك دنبال پست و مقام مىرود ولو با گرو گذاشتن ناموس باشد . روح كوچك تن به هر ذلت و بدبختى مىدهد براى اينكه مىخواهد در خانهاش فرش يا مبل داشته باشد ، آسايش داشته باشد ، خواب راحت داشته باشد . اما روح بزرگ به تن نان جو مىخوراند ، بعد هم بلندش مىكند و مىگويد شب زندهدارى كن . روح بزرگ وقتى كه كوچكترين كوتاهى در وظيفهء خودش مىبيند ، به تن مىگويد اين سر را توى اين تنور ببر تا حرارت آن را احساس كنى و ديگر در كار يتيمان و بيوه زنان كوتاهى نكنى ! « 1 » روح بزرگ آرزو مىكند كه در راه هدفهاى الهى و هدفهاى بزرگ خودش كشته شود ؛ فرقش شكافته مىشود ، خدا را شكر مىكند . « 2 » روح وقتى كه بزرگ شد ، خواه ناخواه بايد در روز عاشورا سيصد زخم به بدنش وارد شود . آن تنى كه در زير سم اسبها لگدمال مىشود ، جريمهء يك روحيهء بزرگ را مىدهد ، جريمهء يك حماسه را مىدهد ، جريمهء حق پرستى را مىدهد ، جريمهء روح شهيد را مىدهد . وقتى كه روح بزرگ شد ، به تن مىگويد من مىخواهم به اين خون ارزش بدهم . شهيد به چه كسى مىگويند ؟ روزى چقدر آدم كشته مىشوند ؟ مثلًا هواپيما سقوط مىكند و عدهاى كشته مىشوند ، چرا به آنها شهيد نمىگويند ؟ چرا دور كلمهء « شهيد » را هالهاى از قدس گرفته است ؟ چون شهيد كسى است كه يك روح بزرگ دارد ، روحى كه هدف مقدس دارد ، كسى است كه در راه عقيده كشته شده است ، كسى است كه براى خودش كار نكرده است ، كسى است كه در راه حق و حقيقت و فضيلت قدم برداشته است .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 259
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٥٩
هامش
( 1 ) . [ اشاره به على ( ع ) و آن داستان معروف است كه در كتاب داستان راستان تحت عنوان « مرد ناشناس » آمده است . ]
( 2 ) . [ اشاره به على ( ع ) است كه پس از شكافته شدن فرق مباركش ندا در داد : « فُزْتُ بِرَبِّ الْكَعْبَة » قسم به خداى كعبه كهرستگار شدم . ]