شكلى ابراز احساسات مىكند كه نمايشگر قهرمانى جنايتكارانهء جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسى است كه به او عشق مىورزد و علاقه دارد . او نمىداند حالا كه مىخواهد نمايشگرى بكند بايد طورى نمايشگرى بكند كه نمايشگر حماسهء حسينى باشد ، نمايشگر آن جنبهء نورانى و روشن تاريخ عاشورا باشد ، نمايشگر روح حسين بن على باشد . خوشبختانه كم و بيش اين بيدارى پيدا شده است و گاهى انسان به چشم مىبيند كه بعضى از دستجات توجه كردهاند كه چه بايد بكنند و چه مىكنند .
مرد بزرگ ، روحش صاحب حماسه است ، خواه براى خودش كار كرده باشد يا براى يك ملت و يا براى بشريت و انسانيت كار كرده باشد و يا حتى بالاتر از انسانيت فكر كند و خودش را خدمتگزار هدفهاى كلى خلقت بداند ، كه اسم آن را « رضاى خدا » مىگذارد ، بدين معنى كه خداوند اين خلقت را آفريده و براى آن يك مسير و هدف كلى قرار داده است ؛ اين راه ، راه رضاى خداست .
مرد بزرگ كسى است كه در روحش حماسه وجود داشته باشد ؛ غير از اين نمىتواند باشد . نادر شاه افشار اگر يك حماسه در روحش وجود نمىداشت ، نمىتوانست افاغنه را از ايران بيرون كند و نمىتوانست هندوستان را فتح كند ؛ اين خودش يك حماسه است . اما اينكه بعد كارش به يك ماليخوليا كشيد و خودش دشمن جان ملت خودش شد ، مطلب ديگرى است .
اسكندر ، خواه ناخواه در روحش ، يك موج وجود حماسه داشته است ، شاه اسماعيل همين طور ، ناپلئون همين طور ، اسكندر ، نادرشاه و شاه اسماعيل ، همهء اينها يك ارادهء بزرگ هستند ، يك همت بزرگ هستند ، يك حماسهء بزرگ هستند ولى حماسهء مقدس نيستند ، براى اينكه هر يك از اينها مىخواهد شخصيت خودش را توسعه بدهد ، مىخواهد همه چيز را در خودش هضم كند ، مىخواهد ملتها و مملكتهاى ديگر را در مملكت خويش هضم كند ؛ و لذا از نظر يك ملت ، يك قهرمان ملى است ولى از نظر ملت ديگر يك جنايتكار است . اسكندر براى يونانيان يك قهرمان است و براى ايرانيان يك جنايتكار ؛ براى يونانى يك قهرمان است چون به يونان عظمت داد ، چون قدرتهاى ديگر ، ثروتهاى ديگر ، عظمتهاى ديگر را خرد كرد و پرچم يونان را در مملكتهاى ديگر به اهتزاز درآورد . اما از نظر قوم مغلوب ، او
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 255
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٥٥