به خاطر اين است كه حسين بن على ( ارواحنا فداه و فدا اسمه و ذكره ) در دنيا مثل خورشيدى در ميان مقدسين عالم ، اين گونه مىدرخشد . انبيا و اوليا و ائمه و شهدا و صالحين را در نظر بگيريد ، اگر آنها مثل ماه و ستارهها باشند ، اين بزرگوار مثل خورشيد مىدرخشد .
اين به خاطر همينها است ؛ ولى اين صد درس به كنار ، يك درس اصلى در اين عمل هست .
من امروز سعى خواهم كرد آن درس اصلى را در اين قضيه ، به شما عرض بكنم . همهء آنها حاشيه است و اين متن است ؛ چرا قيام كرد ؟ اين درس است .
شما در مدينه و در مكه ، محترم هستيد و در يمن آن همه شيعه هست ؛ يك گوشه برويد كه با يزيد هم كارى نداشته باشيد ، يزيد هم با شما كارى نداشته باشد ! اين همه مريد ، اين همه شيعيان ؛ زندگى بكنيد ، عبادت و تبليغ بكنيد ! چرا قيام كرديد ؟ قضيه چيست ؟
اين ، آن سؤال اصلى است . اين ، آن درس اصلى است . نمىگوييم كسى اين مطلب را نگفته است ؛ چرا ، انصافاً در اين زمينه ، خيلى هم كار و تلاش كردند ، حرف هم زياد زدند . حالا اين مطلبى را هم كه ما عرض مىكنيم ، به نظر خودمان يك برداشت و ديد تازهيى در اين قضيه است .
دوست دارند اين طور بگويند كه حضرت خواست حكومت فاسد يزيد را كنار بزند و خودش يك حكومت ، تشكيل بدهد ؛ اين هدف قيام ابى عبداللَّه ( ع ) بود . اين حرف ، نيمه درست است ؛ نمىگويم غلط است . اگر مقصود از اين حرف ، اين است كه اين بزرگوار براى تشكيل حكومت قيام كردند ، به اين نحو كه اگر ببينند نمىشود انسان به نتيجه برسد بگويند نشد ديگر ، برگرديم ؛ اين غلط است .
بله ، كسى كه به قصد حكومت ، حركت مىكند ، تا آنجا پيش مىرود كه ببيند اين كار ، شدنى است ؛ تا ديد احتمال شدن اين كار ، يا احتمال عقلايى وجود ندارد ، وظيفهاش اين است كه برگردد . اگر هدف ، تشكيل حكومت است ، تا آنجا جايز است انسان برود كه بشود رفت ؛ آنجا كه نشود رفت ، بايد برگشت . اگر آن كسى كه مىگويد هدف حضرت از اين قيام ، تشكيل حكومت حقهء علوى است ، مرادش اين است ، اين درست نيست ؛ براى اين كه مجموع اين حركت ، اين را نشان نمىدهد .
در نقطه مقابل ، گفتند : نه ، آقا ، حكومت چيست ؛ حضرت مىدانست كه نمىتواند حكومت تشكيل بدهد ؛ بلكه اصلًا آمد تا كشته و شهيد بشود ! اين حرف هم مدتى سر زبانها
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٠٦