تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
ناگوارى براى ايشان آورده باشد ، وقتى همه جمع شدند وحشى لب به سخن گشود و گفت : « مژده تان باد ، چنان ياران محمد را كشتار كرديم كه هيچ نبردى مانند آن را نديده است . و خود محمد را زخمى كرديم ، آنچنانكه او را ناتوان ساختيم ، و من سالار سپاه ايشان حمزه را كشتم . » مردم پس از شنيدن سخنان وى در حالى كه از كشتار ياران محمد ( ص ) اظهار خوشى وشادمانى مىكردند ونيش زبان مىزدند پراكنده شدند . جبيربن مطعم ( مالك وحشى ) بابردهء خود به گفتگو نشست و به او گفت : ببين چه مىگويى ؛ ! وحشى گفت : به خدا سوگند راست گفتم . جبير گفت : آيا تو حمزه را كشتى ؟ گفت : با زوبين چنان به شكم او زدم كه ازميان پاهايش بيرون آمد ، از آن پس هرچه با او سخن گفتند پاسخى نمىداد ، و اكنون اين جگر اوست كه براى تو آورده‌ام كه آن را ببينى . جبير گفت : اندوه زنانمان رااز ميان بردى ودلهاى گداختهء ماراخنك كردى . آنگاه به زنان خود دستور داد ، بوى خوش و روغن به كار برند . « 1 »

در جستجوى پيكر شهيد

پس از آنكه آتش جنگ دراحد فرو نشست وطرفين درگير به مواضع خود بازگشتند ، رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود : عمويم چه كرد ؟ چه بر سر عمويم آمده ؟
هامش
( 1 ) . مغازى ، واقدى ، ص 332 .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 86 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى