ناگوارى براى ايشان آورده باشد ، وقتى همه جمع شدند وحشى لب به سخن گشود و گفت :
« مژده تان باد ، چنان ياران محمد را كشتار كرديم كه هيچ نبردى مانند آن را نديده است . و خود محمد را زخمى كرديم ، آنچنانكه او را ناتوان ساختيم ، و من سالار سپاه ايشان حمزه را كشتم . »
مردم پس از شنيدن سخنان وى در حالى كه از كشتار ياران محمد ( ص ) اظهار خوشى وشادمانى مىكردند ونيش زبان مىزدند پراكنده شدند .
جبيربن مطعم ( مالك وحشى ) بابردهء خود به گفتگو نشست و به او گفت :
ببين چه مىگويى ؛ !
وحشى گفت : به خدا سوگند راست گفتم .
جبير گفت : آيا تو حمزه را كشتى ؟
گفت : با زوبين چنان به شكم او زدم كه ازميان پاهايش بيرون آمد ، از آن پس هرچه با او سخن گفتند پاسخى نمىداد ، و اكنون اين جگر اوست كه براى تو آوردهام كه آن را ببينى .
جبير گفت : اندوه زنانمان رااز ميان بردى ودلهاى گداختهء ماراخنك كردى . آنگاه به زنان خود دستور داد ، بوى خوش و روغن به كار برند . « 1 »
در جستجوى پيكر شهيد
پس از آنكه آتش جنگ دراحد فرو نشست وطرفين درگير به مواضع خود بازگشتند ، رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود :
عمويم چه كرد ؟ چه بر سر عمويم آمده ؟
هامش
( 1 ) . مغازى ، واقدى ، ص 332 .