شماست نظر خود را در اين باره ابلاغ كن . » « 1 »
2 - شخصيّت معاويه
عامل ديگرى كه مانع قيام امام حسين عليه السلام در دوران معاويه بود زرنگى و زيركى او در حلّ مسائل سياسى و اجتماعى و جايگاه دينى او در جامعه بود .
معاويه با گماشتن مأموران مخفى تمام حركات امام حسين عليه السلام را با دقّت كنترل مىكرد .
اگر حضرت عليه السلام در زمان او نهضت خود را آغاز مىكرد به احتمال قوىّ قبل از اينكه انقلاب او به جايى برسد و در جامعه مطرح شود آن حضرت عليه السلام را به شهادت مىرساند چنان كه امام حسن عليه السلام و مالك اشتر بهطور مرموز توسط معاويه به شهادت رسيدند .
و از سوى ديگر معاويه آدم ظاهرالصلاحى بود و هرگز علناً مرتكب خلاف نمىشد .
و سعى مىكرد به بدعتها و جنايتهاى خود رنگ دينى بدهد . چنان كه او براى مخالفت با على عليه السلام قتل عثمان را بهانه قرار داد و در جريان حكميت موقعيت خود را به نام دين محكم ساخت . لذا هرگونه مبارزه و جنگ با معاويه نه تنها شكست نظامى در پى داشت بلكه شكست اجتماعى و معنوى را نيز نزد مردمى كه چهره كريه معاويه را نمىشناختند بههمراه داشت . بنابراين قيام به نفع اسلام و مسلمانان نبود .
قرارداد صلح
مانع ديگرى كه در دوران معاويه براى قيام وجود داشت پيمان صلحى بود كه معاويه با امام حسن عليه السلام بسته بود . گرچه معاويه از روز نخست احترامى به صلحنامه قايل نبود امّا هر موقع لازم مىديد از آن عليه اهل بيت عليهم السلام بهره مىگرفت . بعنوان نمونه نامه معاويه به امام حسين عليه السلام را مىتوان ذكر كرد . او وقتى متوجّه شد امام عليه السلام اقداماتى براى آمادگى مردم براى قيام بر ضد حكومت مىنمايد نوشت : « گزارش پارهاى از كارهاى تو به من رسيده است كه اگر صحّت داشته باشد ، من آنها را شايسته تو نمىدانم . سوگند به خدا هر كس
هامش
( 1 ) - اخبار الطوال ، ص 224 .