« پس از وفات رسول خدا ما خاندان باور نمىكرديم كه امّت در حقّ ما طمع كنند . اما آنچه انتظار نمىرفت واقع شد : حق ما را غصب كردند و ما در رديف توده بازارى قرار گرفتيم . چشمهايى از ما گريست و ناراحتى بهوجود آمد . و اگر ترس اين نبود كه مسلمانان متفرّق شوند و دين خدا تضعيف شود ( در مقابل خلفاء ) غير از اين بوديم . » « 1 » و در جواب ابوسفيان آنگاه كه ظاهراً به قصد حمايت مىخواست با حضرت عليه السلام بيعت كند . فرمود : « درياى فتنه را با كشتىهاى نجات بشكافيد از راه خلاف و تفرقه دورى گزينيد . » « 2 »
راهنمايى خلفاء در امور فكرى و علمى
امام عليه السلام گرچه حضور فعّال در جريانات سياسى و جنگهاى زمان خلفا نداشت امّا از جهت فكرى و علمى آنها را يارى مىداد . مخصوصاً در بيان احكام الهى درباره قضاوت و مباحثات دينى با اهل كتاب نقش مؤثر داشت .
يقيناً بررسى تفصيلى اين مطلب و ذكر همه موارد عينى آن مجال ديگرى مىطلبد .
لكن براى اينكه آنچه گفته شد صرف ادّعا نباشد مواردى را متذكّر مىشويم .
نهى عمر از رفتن به ميدان جنگ
وقتى عمر در مورد رفتن به جنگ با روم با حضرت امير عليه السلام مشورت كرد . امام عليه السلام بهخوبى او را راهنمايى كرد و فرمود :
« . . . ولى تو اگر شخصاً بهسوى دشمن حركت كنى و مغلوب گردى براى شهرهاى دوردست مسلمانان پناهى نمىماند . ( اگر تو در ميدان جنگ كشته شدى پيش از آن كه مردم با ديگرى بيعت كنند ) كسى نيست كه به او مراجعه كنند . پس مرد جنگ
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 285 .
( 2 ) - نهجالبلاغه ، خطبهء 5 .