دعوت نمودهايم ، آنها نيز بهظاهر ، اين دعوت را پذيرفتهاند ، بنابراين جايز نيست از در مكر و غدر وارد شويم و يا نسبت به آنها بدى روا بداريم . » يزيد بن مهلب گفت : واى بر شما چگونه تصديق مىكنيد كه بنىاميّه به كتاب خدا و روش پيامبر عمل مىكنند با آنكه از روز اوّل آيين خدا را زير پا گذاشتهاند . . . ؟ مرجئه گفتند ، ما با آنها جنگ نخواهيم كرد مگر آنكه عقايد خود را نزد ما انكار كنند . » « 1 » جبرگرايى : از انديشههايى كه مورد حمايت و تأييد بنىاميّه و در خدمت آنها قرار گرفت تفكّر و انديشه « جبرگرايى » بود . ابو على جبائى مىگويد : « اوّلين كسى كه از انديشه جبر طرفدارى كرد معاويه بود او همه كارهاى خود را به قضا و قدر الهى مستند مىساخت و بدين وسيله در برابر مخالفان عذرخواهى مىكرد . و پس از وى اين انديشه در ميان زمامداران اموى رواج يافت . » « 2 » به نقل ابن قتيبه دينورى ، هنگامىكه معاويه با تهديد و تطميع ، گروهى از مهاجران و انصار را به بيعت با يزيد وادار نمود مورد اعتراض عايشه قرار گرفت . وى در پاسخ گفت : خلافت يزيد تقدير الهى است ؛ « انَّ امْرَ يَزيدٍ قَضاءٌ مِن القَضاءِ » ، معاويه در پاسخ عبدالله بن عمر نيز به همين اصل استناد كرد . « 3 » بنىاميّه با ترويج اين طرز تفكّر جنايتها و كارهاى خلاف خودشان را براى عوام مردم بهراحتى توجيه مىكردند . بهعنوان مثال وقتى عبدالله بن مطيع عدوى ، عمر سعد را بهخاطر اينكه حكومت رى را بر كشتن امام حسين عليه السلام ترجيح داده مورد ملامت قرار داد ، او در پاسخ گفت : اين كار تقدير الهى بوده است . « 4 » و هنگامى كه مردمى از جور و ستم امويان به آنها معترض بودند و از انحصارطلبى و رفاهزدگى آنها به ستوه آمده بودند و از فقر و تهىدستى مردم انتقاد نمودند پاسخى كه دريافتند اين بود كه : « آنچه مىگذرد تقدير است » . آنگاه به آيه ذيل استناد كردند كه « وَ انْ
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 257
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٥٧
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 593 .
( 2 ) - المغنى ، قاضى عبدالجبّار ، ج 8 ، ص 4 .
( 3 ) - الامامة والسياسة ، ابن قتيبه دينورى ، ج 1 ، ص 158 و 161 .
( 4 ) - طبقات ابن سعد ، ج 5 ، ص 148 .