ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَة . [ 1 ]
و آن نفس رحمانى و عقل كلّى و صادر اوّل ، همان عبارت است از « كتاب الله تكوينى » كه نفاد و زوال و نيستى بر آن متصوّر نمىباشد .
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّى لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّى وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدا . [ 2 ]
و اگر ما مىخواستيم در اين غوامض و اسرار و كشف رموز از اين گنجهاى دُرربار و گهر افشان قدرى سخن را گسترش دهيم ، حتماً مىبايست صندوقهاى محفظهء كتاب را با اين سخنان تفصيلى و داستانها ، سرشار و مملوّ سازيم ؛ و تازه از مقدار بسيارى نتوانسته بوديم بياوريم مگر اندكى را . ( مثنوى هفتاد من كاغذ شود . )
آل كاشف الغِطاء : وحدتِ وجود از مسائل ضروريّه است
و ليكن همين مقدارى را كه ذكر نموديم با نهايت ايجاز و اختصارش شايد براى اهل تدبّر در اثبات معنى صحيح از « وحدت وجود » كافى باشد . زيرا اين مسأله افقش از انكار و جحود برتر است . بلكه آن از ضروريّات اوّليّه محسوب مىشود . و ما در بعضى از مؤلَّفاتمان تعريف ضرورى را كردهايم كه آن چيزى است كه نفس تصوّرش مستلزم حصول تصديق به آن است و نياز به اقامهء دليل ندارد و محتاج به برهان نيست ؛ مثل اينكه مىگوئيم : واحد نصف اثنين است . ( يك نصف دو است . )
بنابراين ، وحدت وجود به معنىاى كه ما ذكر كرديم ، در آن ابداً شكّى و اشكالى موجود نمىباشد .
آل كاشف الغِطاء : وجود واحد است ؛ موجود هم واحد است
هامش
1 - صدر آيهء 28 ، از سورهء 31 : لقمان : « نيست آفريده شدن شما و نه برانگيختگى شما مگر مانند يك تن از شما . »
2 - آيهء 109 ، از سورهء 18 : الكهف : « بگو اگر جميع درياها مركّب شوند براى احصاء كردن و نوشتن كلمات پروردگار من ، هر آينه آن درياها تمام و نابود مىشوند پيش از آنكه كلمات پروردگار من نابود و تمام گردد ؛ اگر چه ما براى كمك به اين امر يك درياى دگر بمانند آن بياوريم ! »