همين اساس مبتنى مىباشد شبههء حكيم ابن كَمّونه [ 1 ] كه بدان بر توحيد حقّ تعالى اشكال كرده است . بدين تقريب :
« چه مانعى دارد كه در ظرف تحقّق و نفس الامر و واقع ، دو هويّت مجهول الكُنه و الحقيقة ، و بسيط و متباين با همديگر در تمام ذات و شؤون ذاتشان بوده باشد كه از آن دو تا وجوب وجود انتزاع گردد . و آن وجود انتزاعى بر هر يك از آن دو حمل شود به نحو خارج محمول نه محمول به ضميمه .
زيرا بالفرض ذات هر يك از آن دو بسيط است و در آن تركيب نيست ، به علّت آنكه تركيب ملازم با امكان است ؛ در حالى كه ما وجوب هر يك از آن دو را مورد فرض خود قرار دادهايم . »
و اين شبهه در عصر وى بر اساطين و علماء حكمت مشكل آمد و اشكال آن چندين قرن استمرار يافت ، تا به جائى رسيد كه همانطور كه در جزء اول از « أسفار » آمده است به او لقب افتخار الشّياطين داده شد .
و ما از اساتيدمان در حكمت شنيديم كه : محقّق خونسارى [ 2 ] صاحب كتاب « مَشارق الشُّموس » كه ملقّب گشته است به « عقل حادىعشر » گفته است : « اگر حضرت حجّت عجّل الله فرجه ظهور كند ، من از وى معجزهاى نمىطلبم مگر جواب از شبههء ابن كمّونه را . »
اثبات أصالة الوجود ، و ابطال أصالة الماهيّة
و ليكن در قرن حادىعشر ( 11 هجرى ) كه در آن اعاظمى از علم حكمت
هامش
1 - معلِّق كتاب آوردهاند :
عزّ الدّولة سعد بنمنصور بنسعد بنحسن بنهبةالله بنكمّونه بغدادى مشهور به ابنكمّونه بوده است . وى داراى مؤلّفاتى است به خطّ خود كه در خزانهء غرويّه در نجف اشرف موجود است . جدّ اعلاى او هبةالله بنكمّونهء اسرائيلى از فلاسفهء يهود در عصر شيخالرّئيس ابنسينا بوده است . عزّ الدّولة بنكمّونه شرحى بر « اشارات » نوشته است كه به شمس الدّين جُوَينى صاحب « ديوان الممالك » اهداء نموده است .
وى در سنهء 690 ه . و يا 683 ه . وفات يافته است .
2 - حسين بنمحمّد خونسارى ، محقّق و علّامهء زمان در علوم . او داراى تأليفاتى است نافع ، ميلادش در سنهء 1016 و وفاتش در سنهء 1098 بوده است . ( تعليقه )