و تعيّن حيات مساوق و برابر با نفس تعيّن وجود است نه شىء زايد بر آن و لو در مرتبهء اعتبار ، به عكس اسم عليم و قدير كه لازمهء ذات مىباشند ، لازمهاى كه در كنه و هويّت نفس ذات به طور پيوسته و مستمرّ متمكّن است و هيچ گاه از آن جدا و منفكّ نخواهد شد نه در مقام ظهور و بروز ذات و نه در مقام هويّت و تعيّن آن ، و از اين نظر اسم أحَد مانند اسم حىّ است ، كه حاكى از وحدت شخصيّه ذات اقدس حقّ و طرد غير از حيطهء وجود بالصّرافه و اطلاقى او است ؛ وجودى كه هيچ غيرى را نمىپذيرد و هر چه به تصوّر آيد در همان مرحله صرافت و بساطت منطوى و منمحى است . در اين مرتبه است كه مثل و مثالى براى ذات ، متصوّر نمىشود و وحدت شخصيّه وجود در اين مرتبه مساوى با نفس و كنه وجود بالصّرافه خواهد بود نه يك امر زايد بر ذات كه به اعتبار معتبِر ملصق به ذات گشته و از مرتبهء هوهويّت و صرافت ذات خارج باشد و اين مرتبه با مرتبهء واحديّت كه مقام تنزّل وجود در تعيّنات مختلفه و قوالب متفاوته در عوالم مجرّد و مادّه است تفاوت دارد . زيرا در مرتبه واحديّت قضيّه ، قضيّه تحقّق اراده و مشيّت برخاستهء از ذات است نه نفس خود ذات بما هو هو و همين مرتبه گرچه به صورت وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَة كَلَمْحٍ بِالْبَصَر [ 1 ] و يا به شيوهء :
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد [ 2 ]
حكايت از جامعيّت و شمول اين اراده ازلى نسبت به جميع ممكنات تا هر جا كه پيش برود مىباشد و هيچ مخلوقى از دائره اين ارادهء واحده و مشيّت واحده بيرون نخواهد بود و محتاج به اراده جديد و مشيّت مكرّره نمىباشد ولى
هامش
[ 1 ] - سوره القمر ( 54 ) آيه 50 .
[ 2 ] - ديوان حافظ ، بيتى از غزل 177 .