جدال به احسن را بر سكوت و اغماض و بىتوجّهى راجح نمود .
نكته قابل ذكر آنكه در ابتداى امر نيّت و هدف بر نوشتن مقالهاى مختصر و موجز مانند ساير مقالات بود اما از آنجا كه ملاحظه شد بسيارى از افراد در مقام پاسخگويى به طرح مطالبى كه هيچ ارتباطى با اين شبهات نداشته پرداختهاند ، چارهاى جز عطف نظر به مطالب مطرح شده نمىباشد زيرا مجموع شبهات و مقالات وارده در مقام ايراد ، همه و همه يك نوع وحدت و انسجام متنى را به وجود آوردهاند كه گريز و گزيرى از توجّه به آنها نمىباشد .
ردهاى غير منصفانه برخى از نقّادان
برخى اساس استدلال خود را بر پيوند اين شبهات با مسأله وحدت وجود ديدهاند ، آنگاه به جاى پاسخ به شبهه به انكار اين نظريّه فلسفى متقن و غير قابل خدشه و ترديد برخاستهاند ، آخر تأمّل نكردهاند كه كدام نتيجه و حاصل اين نظريّه متعالى ، اثبات حلول و اندكاك دو مظهر وجود از مظاهر لايتناهى عالم وجود را در يكديگر مىنمايد و كدام فيلسوف از فلاسفه بزرگوار عالم اسلام - رضوان الله تعالى عليهم - معتقد به اندكاك يك وجود مقيّد و محدود و يك مظهر متعيّن و متشخّص با حفظ تشخّص و تعيّن در مظهر و قالبى ديگر با همين حيثيّت و اعتبار مىباشند ؟ !
و ديگرى گويا هيچ ديوارى كوتاهتر از عرفان و تصوّف نيافته و ريشهء همه مشكلات و مصائب را در هر نقطه از اين منظومه شمسى در عرفان و تصوّف جستجو مىكند .
و برخى ديگر با استناد به اشعار فخر عالم اسلام مولانا جلال الدين رومى و عدم درك صحيح از آن به ردّ اشعار مطرح شده در كلمات گوينده مقاله پرداختهاند .
و از طرف ديگر طرح مطالب ردّ و بدل شده ، در هر مقالهاى خود موجب شبهات بيشتر و در نتيجه مجال پاسخ وسيعترى را مىطلبيد و بر اين اساس