معانى را به مخاطب منتقل نمايند زيرا آن محدوديّت و ضيق نطاقى كه قالب شعرى مىآورد و به هيچ روى در كلمات منثور وجود ندارد و گوينده در ابراز معناى ذهنى و مفاهيم تصوّرى خويش كاملًا آزاد و بدون دغدغهء ايراد است . امّا مسلّماً آن حلاوت و ملاحتى كه در قالب شعر به مخاطب القاء مىشود و تأثيرى كه به واسطه آن در نفس مخاطب به وجود مىآيد و تحوّلى كه از اين رهگذر نصيب انسان مىگردد در كلام نثر وجود ندارد و اين مسألهاى است مسلّم و غير قابل ترديد .
و يا در اشعار شعراى نامدار همچون عارف گرانمايه حضرت حافظ شيراز - رضوان الله عليه - كه با اشعار نغز و عرش نماى خود انسان را محو در عوالم معنا و مستغرق بحار فيوضات ربّانى مىگرداند چون :
الا يا ايّها الساقى أدر كأساً و ناولها * كه عشق آسان نمود اوّل ولى افتاد مشكلها
به بوى نافهاى كآخر صبا زان پرده بگشايد * ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دلها [ 1 ]
كه حقيقت ظهور مظاهر وجود از مبدأ أعلى و تمام اطوار قوس صعود و نزول را بيان مىكند و واقعاً بايد اذعان نمود كه جناب خواجه در اين غزل يد بيضاء نموده است ، ايشان مىتوانست همين معانى عرشى را در قالب نثر و جملات چنانچه در كتب و دفاتر مسطور است بنگارد ، امّا آيا در اين صورت مىتوانست همين شيرينى و سخنان نغزگونهء عرفانى را بدين مرتبه از جاذبيّت و تأثير در شنونده و خواننده به وجود آورد ؟ غزلى كه به فرمايش حضرت والد - رضوان الله عليه - شاه غزل ديوان حافظ به شمار مىرود و بايد براى آن يك جلد كتاب تفسير و شرح نمود .
هدايت و ارشاد فطرت و سرشت به سمت راه صواب و صدق
هامش
[ 1 ] - ديوان حافظ ، غزل 1 .