و يا در سورهء زلزلة مىخوانيم :
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها ، وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها ، وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها ، يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها ، بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها [ 1 ]
« به نام خداوند بخشاينده مهربان . زمانى فرا رسد كه زمين را زلزله آيد ، چه زلزلهاى ! و آنچه در درون زمين است آن را بيرون كند و آشكار نمايد . و انسان در اين روز گويد : چه شده است زمين را كه چنين مىكند . در امروز زمين خبرها و حوادث درون خود را بازگو مىنمايد . زيرا كه پروردگارت به زمين وحى نموده است ( و زمين بر طبق وحى الهى طبق برنامه و جريان مقرّر به پيش مىرود ) . »
نزول وحى بر اجسام و اجرام سماوى
در اين آيات صراحتاً نزول وحى را بر اجسام و اجرام سماوى بيان مىكند و شكّى نيست كه تا قابليّت تلقّى و ادراك وحى نباشد نزول آن لغو و عبث خواهد بود ، پس چگونه ممكن است كه صورت علمى يك واقعيّت بر يك جرم و جسم بىجان نقش بندد و مورد خطاب تكلّم و القاء معانى از ناحيه پروردگار گردد ، مگر شرط ابتدائى ادراك سخن و حقائق صوريّه ، شعور نفس و علم به معانى و مفاهيم نيست ؟
پاسخ اين است كه حقيقت وحى در اين آيات و كيفيّت ظهور آن مانند آيات سورهء نحل و تحقّق آن در زنبور عسل است و هر دو مصداق واجد يك حقيقت و مشترك در يك مقوله مىباشند گرچه يكى از نوع حيوان و داراى اختيار ظاهرى و ديگرى از جنس جماد و بدون اختيار ظاهرى است .
در توضيح آيات زنبور عسل عرض شد كه مسأله وحى داراى يك حقيقت و واقعيّت ولى با صورتهاى مختلف و چهرههاى گوناگون است . بر اين اساس روح وحى و هويّت آن در همه موارد يكى است چه در جانداران و چه در غير
هامش
[ 1 ] - سوره الزّلزلة ( 99 ) آيات 1 الى 5 .