تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
است احساس مىكنند وحدتى كه حقيقتش به اصل وجود برمىگردد و افتراقش در اختلاف مراتب وجود است .

هر علّتى نسبت به معلول خود و هر معلولى نسبت به علّت خود علم دارد

بنابراين در سلسلهء علل و معلولات هر علّتى نسبت به معلول خود عالم است و هر معلولى نيز نسبت به علّت خود ، منتهى علمِ علّت نسبت به معلول ناشى از استيلاء و سيطرهء و امحاء معلول در ذات علّت كه نتيجه آن اشراف و هيمنه بر همهء زواياى وجود معلول است ولى علمِ معلول نسبت به علّت معلول ربط وجودى و احتياج و نياز به علّت و اتّكاء و تدلّى آن است به نحوى كه وجود خود را فانى در علّت خويش مىداند و او را مشرف بر حدود وجودى خود به حساب مىآورد و از نظر وجودى بين خود و بين علّت احساس وحدت مىنمايد بدون اينكه علم به حدّ وجودى علّت خود حاصل كند . اين نحوهء از علم را كه عالم در وجود خود احساس معيّت و وحدت با وجود معلوم را نمايد علم حضورى مىگويند . در علم حضورى مطلب اين گونه نيست كه يك صورت و يا مفهومى از معلوم بر نفس عالم وارد و داخل شود كه قبلًا نبوده است و به واسطه اين ورود انسان يا هر شخص ديگر احساس امر زائدى را در درون و ذات خود بنمايد ، بلكه آن معلوم را نزد خود و در نفس خود احساس مىكند و اين حسّ از او جدا نمىشود . مثلًا مىگوئيم ذات پروردگار نسبت به خود علم دارد يعنى وجود حضرت حقّ كه هيچ شائبهء ماهيّت و حدّى در آن راه ندارد همواره به ذات خود آگاهى و اطّلاع دارد و هيچگاه از خود غفلت نمىكند و نسيانى بر او عارض نمىشود ، زيرا بروز غفلت و نسيان بر حقيقت هستى مساوى با عدم هستى و بطلان آن خواهد بود و هستى هيچگاه زوال و بطلان برنمىدارد . در مقابل اين علم علمى است كه از خارج بر نفس انسان يا شخص ديگرى وارد مىشود و اين علم مسبوق به جهل است مانند علومى كه انسان