بسم الله الرّحمن الرّحيم
مقصود از تأخّر در اين فصل ، فقهاء پس از زمان شيخ مرتضى انصارى ( ره ) مىباشند ؛ زيرا با ظهور مرحوم شيخ و تحوّل چشمگير در منهج اصول مىتوان عصر پس از وى را عصر تأسيس و طرح مبانى جديده و استقرار و ثبات آن به عنوان طريق فريد و مقدّمهء موصلهء استنباط و اجتهاد ناميد . بنابراين بحث در مبانى اين عصر مىتواند به عنوان آخرين دستآورد افكار و آراء منقّحهء اصولى شمرده شود ؛ گرچه ما را گريز و گزيرى از نقد ريشهها و علل وجودى آراء مطروحه در مسألهء اجماع نبود ، و تطويل مباحث گذشته در توجيه و تبيين همين نكته انجام پذيرفته است .
مرحوم شيخ ( ره ) در « فرائد الاصول » در تقرير مسألهء اجماع به بيان هر سه طريق اثبات آن پرداخته ، و هر يك را مورد بحث و نقد و بررسى قرار مىدهد ؛ ليكن از آنجا كه محطّ بحث در اجماع منقول قرار دارد ، و به مقتضاى طبع مسأله در باب حجّيت خبر واحد مورد بحث قرار مىگيرد ، جهت توضيح مطلب مسأله را اينچنين شروع مىكند :
كلام مرحوم شيخ انصارى در مسألهء اجماع
إن الأدِلّة الخاصّة الَّتى أقاموها علَى حُجّية خَبَرِ العادلِ لا تَدُلُّ إلّا علَى حُجّية الإخبارِ عَن حِسٍّ ، لأنّ العُمدة مِن تِلكَ الأدلَّة هوَ الاتّفاقُ الحاصلُ مِن عَمَلِ