و ايشان لسان من است و ايشان مورد اعتماد من مىباشد و به ديگرى اعتمادى ندارم .
و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته
6 شهر ربيع الأول 1397 هجرى قمرى
سيّد هاشم
اين وصيّتنامه چنانچه از لحن تعابير آن پيدا است علاوه بر تعيين وصىّ ظاهر حكايت از وصايت باطنى نيز دارد ؛ گرچه وصايت باطن احتياجى به تعيين و جعل ندارد ، و آن در وادى ديگر و ملاكات ديگر است و راه وصول به آن غير از طريق و راه وصول به وصىّ ظاهر است ، چنانچه گذشت . ولى در اينجا گويا حضرت آقاى حدّاد پرده از احراز اين حيثيّت نيز برمىدارند . و اين مسأله جداى از تصريحاتى است كه شفاهاً در طول حيات خود به كثيرى از افراد فرمودهاند ؛ بطوريكه اين قضيّه براى همه مانند روز روشن بود كه مرحوم والد روحى فداه در زمان خود حضرت ايشان به ولايت باطنى و مرتبه تجرّد و توحيد و بقاء أتمّ رسيده بودند .
از جمله به خود حقير فرمودند : من آنچه را كه داشتم به سيّد محمّد حسين دادم ! و يا اينكه به بنده فرمودند : سيّد محمّد محسن ! اگر در تمام روى زمين بگردى مانند پدرت را پيدا نخواهى كرد ! و يا اينكه فرمودند : سيّد محمّد حسين حقيقت من است و او است كه باطن مرا اظهار و تبيين مىنمايد !
و از قبيل اين عبارات كه بطور صريح و وضوح و قابل فهم براى همه بدون هيچ پردهپوشى و تقيّه و اخفاء ، دلالت بر حيازت مرتبه ولايت و استخلاف باطنى حضرت حدّاد داشت . بطوريكه وقتى حضرت حدّاد به عالم بقاء رحلت فرمود براى هيچ أحدى جاى كمترين شكّى نبود كه همان مرتبه از كمال و همان رتبه از توحيد و تجرّد و بقاء بدون سرسوزنى نقصان و خلأ از براى حضرت والد روحى فداه محقّق شده بود ، و خصوصاً براى بنده و امثال بنده كه از نزديك
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 513
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٥١٣