كلمات و عبارات او را بپسندند و سخنان او را بديدهء تحسين و تمجيد بنگرند و بر بيان او آفرينها نثار كنند ، و خود را تحت نفوذ و سيطرهء شخصيّتى او قرار دهند و زمام امور خود را به دو بسپرند و او را فرد كامل و انسان وارسته به حساب آورند ؛ غافل از اينكه خود او مانند آنان فقط الفاظى را تركيب و مونتاژ مىكند و مفاهيمى را در كنار هم قرار مىدهد و با جلوهاى مناسب چون ايراد حكايات و امثال و بيان حال بزرگان و نقل كلماتى از آنان به سخن و گفتار و مقالات و كتب خود رنگ و لعابى مىبخشد و آنان را آماده و مهيّا براى عرضه به بازار اين متاع مىنمايد .
امّا عارف حقيقى و و اصل كامل در سخنانش چنان استحكام و اتقان و قوام وجود دارد كه اگر كوهها از جاى بلرزد او در كلامش نخواهد لرزيد ، و اگر تمام عالم در برابر مطالب و مبانى او بايستد او يك تنه خواهد ايستاد . هيچ كس در هيچ مرحلهاى نمىتواند او را در مبانى و مطالبش محكوم نمايد و حجّت او را ابطال كند . امكان ندارد فردى پيدا شود و مطلبى متقنتر و محكمتر و پابرجاتر از مطلب او به بازار آورد . او در مقابل استدلال تمامى مستدلّين همچو كوه مقاوم و پابرجاست . بزرگترين و خبيرترين از علماء و فلاسفه و عالمين به عرفان نظرى نمىتواند او را محكوم وحجّت او را باطل گرداند .
عرفاى بالله در كلامشان اضطراب و ترديد راه ندارد
مرحوم والد رضوان الله عليه در كتاب « روح مجرّد » داستان تشرّف عالم عامل حضرت آية الله حاج سيّد ابراهيم خسروشاهى را به خدمت مرحوم حدّاد شرح مىدهند ؛ و وقتى با اشكال و اعتراض ايشان مواجه مىشوند كه : « اين عرفاء معلوم نيست مطالبشان از سر حقيقت و صدق باشد و چه بسا كه مسائل خلاف در افكار و عقائد آنان وجود داشته باشد . » مىفرمايند : آقاجان شما عالم هستيد و اهل اطّلاعيد و به مسائل اعتقادى و معارف الهى خبير و بصيريد ؛ اين حرف از شما بعيد است . خوب برويد و ايشان را در هر زمينهاى كه خود صلاح مىدانيد