نبود ؟ آيا ادراك اين معانى و كشف اين اسرار فقط و فقط منحصر در آنان بود ، و امكان حصول آن براى بزرگان و اولياء الهى در عصر غيبت ممتنع و غير ممكن بوده است ؟ مگر عصر غيبت و ظهور براى امام عليه السّلام فرق مىكند ؟ !
و اگر گفته شود : مطالبى را كه آنان مشاهده و يا با مكاشفات معنوى ادراك مىنمودهاند ، با مبانى و معتقدات مكتب اهل بيت منطبق بوده است ، و اين معنى در ساير افراد محرز نمىباشد ، پاسخ اينست :
چگونه از مثل عالمى عظيم الشأن چون سيّد ابن طاووس و يا سيّد مهدى بحرالعلوم و يا سيّد على شوشترى كه پس از ارتحال شيخ انصارى به مدّت شش ماه كرسى تدريس شيخ را بنحو احسن و افضل و اكمل اداره نمود ، و يا مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى استاد اخلاق شيخ انصارى و مرحوم آقا سيّد احمد كربلائى ، و استاد الكلّ فى الكل آية الله سيّد على قاضى و علّامهءطباطبائى و علّامهء طهرانى كه همگى اينان از فقهاء عالىمقام و أبطال عرصهء تحقيق و تدقيق و مشارٌ بالبنان در غزارت علمى و نبوغ فكرى بودهاند ، انتظار مىرود كه مشاهدات و مكاشفاتشان بر خلاف موازين و مبانى شريعت بوده ، و اينان هيچ خبرى از صحت و سقم آن به دست نياورده باشند ؟ ! !
چطور در مسائل فقهى استنباط يك مجتهد عادى مورد پذيرش و قبول و حائز حجّيت مىباشد ، امّا علم و يقين به صحّت مدركات و واردات قلبيّه و مكاشفات معنويّه ، براى اين گونه از اعاظم فقهاء و اكابر حكماء چون صدر المتألّهين شيرازى و استاد او ميرداماد و شيخ بهائى
حريم قدس (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٦٩