جهّال از علماء و بىخردان و مخالفان سير و سلوك إلى الله ، و اشتغال به خود و اعمال و گفتار و پندار خود و توسّل به ولايت و وساطت اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين حاصل شده است .
در مكتب بىاساس و پوچ تفكيك گويا هيچ مرتبه و منزلتى براى حركت سالك و مؤمن بسوى عوالم ربوبى و انكشاف حقائق عالم وجود ، وجود ندارد ؛ و گويا به رواياتى كه دلالت بر اختلاف صحابه و اصحاب پيامبر و ائمّهء معصومين عليهم السّلام دارد وقعى نبايد نهاد .
حال اين سؤال مطرح است كه كلام رسول خدا كه فرمود : لَو عَلِمَ أبوذَرٍّ ما فى قَلبِ سَلمانَ لكَفّرَهُ أو قَتَلَهُ [ 1 ] « اگر أباذر بداند كه چه اسرار و معانى در قلب سلمان نهفته است قطعاً او را تكفير نموده يا به قتل مىرساند . » چه معنا و مفهومى دارد ؟ أباذر با آن مقام و منزلت و الا در ايمان و مراتب قرب ، چگونه است كه تاب شنيدن مدركات و مشاهدات در قلب سلمان را ندارد ؟
و يا اصحاب ديگر ائمّه عليهم السّلام چون ميثم تمّار و رشيد هجرى و حبيب بن مظاهر اسدى و جابر بن يزيد جعفى و معروف كرخى و بشر حافى و ساير اصحاب سرّ و محرم رازهاى اهل بيت عصمت ، چرا با سايرين اختلاف داشتند ؟ و چرا مشاهدات و مكاشفات و معانى وارده بر قلب آنان براى سايرين قابل تحمّل و قبول
هامش
[ 1 ] - الكافى ، ج 1 ، ص 401 ، باب فيما جاء أن حديثهم صعب مستصعب . با اندكى اختلاف .