آنكه رسيد به آيه : « وَ هُزّى إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا * فَكُلِى وَ اشْرَبِى وَ قَرّى عَيْنًا » ؛
[ 1 ] در اين هنگام اشك در چشمان نجاشى و تمامى علماء و حضّار مجلس ظاهر گشت و با صداى بلند شروع به گريه كردند و گفتند : و الله حقّ همين است كه خداى متعال بر پيامبر شما فرو فرستاده است . آنگاه نهايت احترام را نسبت به جناب جعفر و اطرافيان معمول داشت ، و با ابراز و اظهار شهادت بر توحيد و رسول خدا رسماً به دين اسلام گرويد ؛ و خطاب به جعفر گفت : شهادت مىدهم اين پيامبر همان كسى است كه حضرت مسيح در انجيل وعدهء ظهور و رسالت او را داده است ، و اگر من در حجاز بودم همانند غلامان در خدمت او بودم ؛ شما برويد و در كمال عزّت در امن و امان باشيد . و آنها را با خلعت و تحف و هداياى بسيار در كشور خود جاى داد .
در اين حكايت ما به دو جريان كاملًا متفاوت برخورد مىكنيم : جريان اوّل ، تبليغ رسالت جناب جعفر طيّار با بيانى شيوا و منطقى بليغ و سخنانى حكيمانه و عقلانى و صراحتى در لهجه و حرّيتى در كلام و آزادى در رفتار و طمأنينه و سكون و وقار و رعايت مراتب عاليه از اخلاق حسنه و رفتار نيكو ؛ و در جريان دوّم ، مكر و فريب و دروغ و بهتان و صحنه سازى و شانتاژ و زور و تزوير ؛ و در نهايت فطرت پاك و دست نخورده و عقل سليم سلطان حبشه كه در مواجهه با اين دو جريان و برخورد با اين دو مسير و دو طريق صددرصد مخالف به نداى وجدان و إناريّت عقل پاسخ مثبت مىدهد و خود را از قيد و بند اعتباريات و مَجازات و تخيّلات رها نموده با پذيرش دين اسلام و مكتب وحى رسماً به تشريف خلعت سعادت و نجاح ابدى مخلّع و به زيور هدايت و رستگارى متحلّى مىگردد .
بارى ، سخن در كيفيّت بيان امر به معروف و نهى از منكر بود و اينكه چه كسى بايد متصدّى اين مهمّ شود تا بتواند هر چه بهتر و با تأثير بيشتر به مقصود برسد .
هامش
[ 1 ] - سوره مريم ( 19 ) آيه 25 و صدر آيه 26 .