خود را درست مىدهد و نه نجاسات و قاذورات متعفّن بوى خبيث خود را اظهار مىكنند ، ولى وقتى خورشيد طالع شد و نور و حرارت به گلها رسيد ، غنچهها در گلستان باز مىشود و رائحهء عطرآگين آنها فضا را معطّر مىكند ، از طرف ديگر در مزبله نجاسات نيز بوى خود را ظاهر مىكنند و فضاى لجن آلود باتلاقها و مزابل نيز مملوّ از بوى تند و عفن آنها مىشود . گناه بر خورشيد نيست ، چون لازمهء او درخشندگى و تابناكى است ، گناه از نفس خبيث اين موجودات است كه موادّ متعفّنه را در خود ذخيره نمودهاند ؛ اگر خورشيد نتابيده بود و حرارت نرسيده بود هيچ موجودى اثر نداشت و همه در رتبهء واحده بودند ، گُل امتيازى بر قاذورات نداشت و گلشن از گلخن شناخته نمىشد .
قرآن كه آمد بشر را به دو صف تقسيم كرد : اصحاب اليمين و اصحاب الشمال ، اهل سعادت و اهل شقاوت ، مؤمن و كافر ، بهشتى و جهنّمى ، موحّد و مشرك ، عادل و فاسق ، متّقى و منحرف . اين فصل و فرقان قرآن است كه با آن هر كسى نمىتواند ادّعاى بى جا كند و منحرفين و متجاسرين خود را در رديف اولياى خدا نامبرده و خود را گل سر سبد عالم معرّفى نمايند . كفّار قريش خوب اين معنى را درك كرده بودند ، و لذا براى خاموش نمودن نور اسلام و قرآن شمشيرهاى خود را به دست گرفته ، براى كشتن مسلمين و برانداختن ريشهء قرآن جنگ بدر و حنين و احزاب و احد برپا كردند ، و ليكن نتوانستند و پيش نبردند ، خدا نور خود را خاموش ننمود يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون . [ 1 ]
تا اسلام نيز فتح مكّه كرد و عظمت اسلام آنطور شد كه ديگر كسى
هامش
1 - سوره الصّفّ ( 61 ) آيه 8 : [ آن كافران مىخواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند ، و خداوند تمام كنندهء نور خود است و اگر چه كافران ناپسند دارند . ]