ثُمَّ رَمَى فَقالَ : اشهَدوا إنّى أوَّلُ مَن رَمَى ! ثُمَّ ارْتَمَى النَّاسُ وَ تَبَارَزوا . [ 1 ]
هامش
1 - ناسخ التواريخ ( حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام ) ج 2 ، ص 257 : [ و به بانگى بلند به طورى كه همگى از لشگريان بشنوند . ندا در داد : اى مردم ! گفتار مرا بشنويد ! و در كشتن من شتاب مورزيد ، تا اينكه من شما را موعظهاى كنم و پندى دهم به آنچه گفتن آن و تذكّر آن حقّى است ثابت براى شما بر عهدهء من و بر ذمّهء من ! و تا اينكه راه عذر خود را از آمدنم به سوى شما برايتان شرح دهم !
اگر شما عذر مرا پذيرفتيد و گفتار مرا تصديق نموديد و خودتان به من انصاف داديد ! ( يعنى از در عدالت و انصاف و راه آن وارد شديد ! ) اين براى سعادت شما بهتر است ؛ و ديگر از براى شما حجّتى براى كشتن من ، و راهى براى أخذ و دستگيرى من نخواهد ماند ! و اگر شما عذر مرا نپذيرفتيد ؛ و با انصاف با من عمل ننموديد ؛ و حجّت مرا كافى ندانستيد ؛ پس در آن هنگام ، رأى خود و همراهان و شريكان خود را روى هم انباشته و گرد آوريد ؛ تا آن كه كار شما ، و نظر و تدبير شما ، و عاقبت امر شما ، بر شما پوشيده نماند ؛ سپس بدون ، هيچ مهلتى به من بپردازيد ؛ و كار خودتان را دربارهء من يكسره نمائيد !
بدانيد كه حقّاً صاحب اختيار و ولىّ من خداست كه : قرآن كريم را بفرستاد ؛ و او صاحب اختيارى مردمان صالح را مىنمايد .
امّا بعد ، نسب مرا به ياد آريد ! و ببينيد : من كه مىباشم ؟ ! و سپس به خود و به نفوستان بازگشت كنيد ؛ و آن را سرزنش كنيد ، نظر كنيد كه : آيا مصلحت شما هست كه مرا بكشيد ؟ ! و حرمت مرا پاره كنيد ؟ ! آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم ؟ ! و پسر وصىّ او ، و پسر عموى او ، و اولين از مؤمنين كه رسول خدا را به تمام آن چه را كه از جانب خدا آورده بود ، تصديق نمود ؛ نيستم ؟ ! آيا حمزه سيّدالشّهداء عموى من نيست ؟ ! عموى پدرم نيست ؟ ! آيا جعفر كه در بهشت ، با دو بال خود در پرواز است ، عموى من نيست ؟ !
آيا به شما نرسيده است كه : رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود ، دربارهء من و برادرم كه : اين دو ، دو سيّد و سرور و سالار جوانان اهل بهشتند ؟ !
پس اگر گفتارم را تصديق كرديد و اين گفتار حقّ است ، سوگند به خدا از وقتى كه دانستم كه خداوند گويندهء دروغ را مبغوض دارد ؛ سخن از روى تعمّد به دروغ نگفتهام و اگر گفتارم را تكذيب كرديد ، اينك در ميان شما از اصحاب رسول خدا هستند كسانى كه اگر