براى رسيدن به حقيقت قرآن بايد به حقيقت طهارت رسيد
بنابراين كسى كه مىخواهد به حقيقت قرآن پى ببرد بايد به حقيقت طهارت مطلق رسيده باشد ، به تبعيّت قرآن از عالم نفس امّاره عبور كرده و چشمش به جمال أزلى افتاده و به مقام توحيد رسيده باشد ؛ و الّا ساير مردم هر كس به اندازهء فهم و قدرت عقل و همچنين به اندازهء تقوى و طهارتى كه حاصل كرده ، به همان اندازه از علوم قرآن بارگيرى مىكند . هر كس كسب تقوى و طهارت كند عقلش قويتر و به درجهء بهترى از قرآن رهنمائى مىشود ، آن درجه بصيرت بيشترى به او داده موجب كسب تقوى و عقل بيشترى مىگردد ، آن تقوى و عقل قويتر او را به فهم مرتبهء عاليترى از قرآن دعوت مىكند ؛ و همين طور درجات و مراتب فهم قرآن مانند درجات نردبانى است كه رسيدن به هر يك از آنها مستلزم عبور از پلّهء قبلى است و پلّهء قبلى معدّ و ممدّ وصول به پلّهء بالاتر ، و هَكذا إلى أن نَصِل إلى السَّطحِ ، فَهو نُورٌ عَلَى نورٍ . [ 1 ]
مرحوم كلينى باإسناد خوداز جابراز حضرت امام محمّدباقر عليه السّلام روايت مىكند :
شفاعت قرآن در روز قيامت با نيكوترين وجه
قالَ : يَجِىءُ القُرآنُ يَومَ القِيامَة فى أحسَنِ مَنظُورٍ إلَيهِ صُورَة فَيَمُرُّ بِالمُسلِمِينَ فَيَقُولُونَ : هَذا الرَّجُلُ مِنّا ! فَيُجاوِزُهُم إلَى النَّبِيِّينَ ، فَيَقُولُونَ : هُوَ مِنّا ! فَيُجاوِزُهُم إلَى المَلائِكَة المُقَرَّبِينَ ، فَيَقُولُونَ : هُوَ مِنّا ! حَتَّى يَنتَهِىَ إلَى رَبِّ العِزَّة عَزَّوجَلَّ ، فَيَقُولُ : يا رَبِّ ! فُلانُ بنُ فُلانٍ أظمَأتُ هَواجِرَهُ و أسهَرتُ لَيلَهُ فى دارِ الدُّنيا ، وفُلانُ بنُ
هامش
1 - [ همينطور تا اينكه به پشت بام برسيم پس قرآن نور است بالاى نور ديگر ( و داراى درجات مختلف نور است ) . مترجم ]