بنابراين كسانى كه گفتند : كَفانا كِتابَ الله دروغ گفتند ؛ چون كتاب الله از عترت جدا نمىشود . آنها نه كتاب را گرفتند نه عترت را ، دستشان از همه جا خالى ماند ، چون كتاب الله كه مجموعهء بين الدّفّتين نيست ، . بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فى صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم [ 1 ] بنابراين دستشان از دامان راسخين در علم كه كوتاه شد دستشان از كتاب خدا كوتاه شد ، گرچه شبانه روز با پيغمبر بودند و در صفّ اوّل نماز با پيغمبر حاضر مىشدند ، ولى چه فايده كه دلهاى آنان كور و بر گوشهاى آنان وقر و پارگى رخ داده از درك حقايق محروم بودند .
امّا شيعيان و پيروان على بن أبىطالب در همان زمانِ رسول خدا فائز و ناجح بوده ، دلهاى آنان روشن و قلوب آنان طاهر بود .
سرگذشت اويس قرنى
اويس قرنى به خدمت پيغمبر مشرّف نشد ؛ در زمان حيات رسول الله آن حضرت را ديدار نكرد ، مرد شترچرانيست در يمن كه مردم شتران خود را به او مىسپردند ، و او آنها را اجاره مىكرد و با مادرش از درآمد آن ارتزاق مىنمود . ولى چنان قلبش روشن و چنان به انوار ملكوتيّه آشنا شده بود . چنان نور خدا در دلش تابان و به اسرار و رموز قرآن و ولايت أميرالمؤمنين واقف گشته بود كه پيغمبر به زيارت و ديدار او اظهار اشتياق مىفرمود ! اين مرد براى درك محضر مقدّس مولاى متّقيان از يمن حركت كرد و در سنهء 38 هجرى در كوفه آمد و در ركاب مقدّس مولى الموالى در جنگ صفّين شربت شهادت نوشيد ؛ هنيئاً له . نه از او سرى بود نه صدائى ، مرد آرام بىهوا ؛ آرى خواجهء لولاك فرمود :
هامش
1 - سوره العنكبوت ( 29 ) صدر آيه 49 : [ بلكه اين قرآن ، آيات روشن و ادلّهء واضح و مبرهن است در سينههاى كسانى كه به آنها علم داده شده است ، و كسى نيست كه آيات ما را انكار كند مگر ظالمان و ستم پيشگان . ]