أوليائِى تَحتَ قَبابِى لا يَعرِفُهُم غَيرِى . [ 1 ]
هرم بن حيّان گويد : اويس كه در كوفه وارد شد هيچكس او را نمىشناخت و از احوال او خبرى نداشت ، ولى چون من شنيده بودم كه پيغمبر فرموده است كه اين مرد يَمَنى به اندازهء طايفهء ربيعه و مضرّ را شفاعت مىكند ، آتش عشق او در دل من زبانه كشيد . به جستجوى او رفتم و ديدم در كنار شطّ كوفه وضو مىساخت و جامههاى خود را مىشست . او را همانطور كه شنيده بودم يافتم . سلام كردم ، جواب داد و در من نگريست . خواستم دستش بگيرم دست به من نداد . گفتم : رَحِمَكَ اللهُ يا اوَيسُ و غَفَرَ لَكَ ! چگونهاى اويس ؟ او نيز بر من نظر نموده ، گفت : حَيّاكَ اللهُ يا هَرِمَ بنَ حَيّانِ ! چگونهاى ؟ گفتم : نام مرا و نام پدر مرا از كجا دانستى ؟ گفت : نَبَّأنِى العَليمُ الخَبيرُ ؛ آن كسى كه هيچ چيز از علم او خارج نيست ! گفتم : به من از رسول الله حديثى بگو ! گفت : من او را درنيافتهام ، اخبار وى از ديگران شنيدهام و نخواهم كه راه حديث بر خويش گشايم ، و نخواهم كه محدّث و مفتى و مذكِّر باشم كه مرا خود شغلى هست كه بدان مشغولم . گفتم : آيهاى از قرآن بر من تلاوت كن ! گفت : أعوذُ باللهِ مِن الشَّيطانِ الرَّجيمِ و زار بگريست ، و گفت : چنين مىفرمايد خداى جلّ جلاله : وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون [ 2 ] وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ ، [ 3 ] ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون تا اينجا كه هُوَ الْعَزيزُ الرَّحيم [ 5 ] . [ 4 ]
هامش
1 - تذكرة الأولياء ، ص 26 .
2 - سوره الذّاريات ( 51 ) آيه 56 : [ و من جنّ و انس را نيافريدم مگر براى آن كه مرا عبادت نمايند . ]
3 - سوره الأنبيآء ( 21 ) آيه 16 : [ و ما در خلقت آسمان و زمين و آنچه كه در بين آنهاست ، بازيگر نبودهايم ( به بازيچه نيافريدهايم ) . ]
4 - سوره الدّخان ( 44 ) آيه 39 إلى ذيل آيه 42 : [ آسمانها و زمين را نيافريديم مگر بحقّ و درستى و ليكن اكثر مردم نمىدانند . ]
5 - تذكرة الأولياء ، ص 30 .