حتم خدا طبق آن بوده است و ديگرى قضاء حتم به معنى تحقّق در خارج نبوده ، بلكه يك قضيّهء كلّيه روى موضوع خود مشروط به شرط خاصّى بوده است .
بنابراين همينطور كه قضاء به موت خدا ما را الزام نمىكند كه شمشير در دست نگيريم ، بلكه خود او امر مىكند : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُم [ 1 ] همينطور قضاء او به نزول بلا ما را منع از دعا نمىنمايد ، و با تحقّق دعاى جدّى آن بلا مرتفع مىگردد . و ابداً تنافى و تناقضى بين دعا و قضاء نيست ، بلكه محلّ و موطن هر يك در صورت عدم وجود ديگرى است ؛ بلا نازل مىشود در صورت عدم دعا ، و دعا اثر مىكند و بلا را دفع مىنمايد .
علاوه بر اين مطالبى كه ذكر شد خدا دوست دارد پيوسته بندگان را به نماز ببيند ، و قضاء حتميّهء خود را مترتّب بر اين نياز كرده است ؛ و چون غالب مردم انقطاع به خدا پيدا نمىكنند مگر در حال نزول بلا : وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَريض ، [ 2 ] بنابراين بلا مىفرستد تا مردم دعا كنند و بدينوسيله مرتفع گردد ، و بالنتيجه آن توجّه و انقطاع و حال خوش براى آنها باقى بماند . آن حال خوش كه حال ذُكر است مخّ و نتيجهء عبادت است ؛ و لذا خداوند بلا را اوّل براى أنبياء و سپس براى أوصياء و بعداً براى أولياء و بعداً براى ساير مردم ، الأمثل فالأمثل فرستاده است ؛ هرچه مقام بالاتر رود خدا بهتر مىخواهد توجّه عبد را به خود جلب كند ، و لذا بلا بيشتر مىفرستد .
حال ذُكر ، مخّ و نتيجهء عبادت است
در « جامع الأخبار » وارد است كه :
قالَ النَّبىُّ صَلّى اللهُ عَلَيهِ و آلِهِ : إنَّ أشَدَّ النّاسِ بَلاءً النَّبِيُّونَ ثُمَّ الوَصِيُّونَ ثُمَّ
هامش
1 - سوره النّسآء ( 4 ) آيه 71 : [ اى كسانى كه ( به خدا و رسول ) ايمان آورده و گرويدهايد سلاح خودتان ( آلات و افزار جنگ ) را فراگيريد . ]
2 - سوره فصّلت ( 41 ) آيه 51 : [ و هنگامى كه شرّى به وى مسّ مىكند ، او صاحب دعا و خواندن عريض و طويلى مىشود . ]