بودم بطورى كه كسى مرا زنده نمىپنداشت ؛ و قسم به خدا كه دروغ نمىگويم : در بيدارى ديدم كه بيست سوار سفيدپوش در مىرسند ؛ با خود گفتم : شايد عبيدالله بن زياد و اعوان او هستند ، آمدهاند كشتگان را مثله كنند . يك تن از ايشان پياده شد و بر سر حسين نشست و با انگشت اشاره كرد ، سرهاى شهدا را كه به كوفه حمل مىدادند سرِ حسين برگشت و به بدن ملحق شد ، فهميدم كه خاتم النبيّين است و آن ديگران ساير پيغمبران اولوالعزم و غيره .
وَ هُوَ يَقولُ يا وَلَدِى قَتَلُوكَ ! أ تَراهُم ما عَرَفُوكَ ، و مِن شُربِ الماءِ مَنَعُوكَ ، و ما أشَدَّ جُرأتِهِم عَلَى اللهِ ! [ 1 ]
آنگاه يك نظر به همراهان كرد ،
فَقالَ : يا أبى آدَمَ و يا أبى إبراهِيمَ و يا أبى إسماعِيلَ و يا أخى موسَى و يا أخى عِيسَى ! أما تَرونَ ما صَنَعَتِ الطُغاة بِوُلدِى ؟ لا أنالَهُمُ اللهُ شِفاعَتِى ! [ 2 ]
هامش
1 - [ در حالى كه مىفرمود : اى فرزند من تو را كشتند . آيا تو را نشناختند ؟ و تو را از جرعه آب محروم نمودند . چقدر آنان بر خدا جرى و جسور مىباشند . مترجم ]
2 - ناسخ التوارى خ ، جلد سيّد الشهداء عليه السّلام ، ج 3 ، ص 15 : [ سپس فرمود : اى پدرم آدم و اى پدرم ابراهيم و اى پدرم اسماعيل و اى برادرم موسى و اى برادرم عيسى آيا نمىبينيد چگونه اين جنايت پيشگان فرزندانم را به شهادت مىرسانند ؟ خداوند شفاعت مرا نصيب ايشان نگرداند . مترجم ]