تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
خدا قسم اگر خوف آن نداشتم كه مخالفت رسول الله كرده باشم و در پاسبانى تقصير نموده باشم هر آينه جانم قطع مىشد قبل از آنكه سوره را قطع كنم ! [ 1 ] مرحوم محدّث قمّى ( ره ) گويد : آن مرد مهاجرى عمّار بن ياسر بود ، و آن انصارى عُبّاد بن بشر بود و سوره‌اى كه مىخواند سورهء كهف بود . اينطور مسلمين با قرآن مجيد انس داشتند و با خلوت با خدا و تلاوت كتاب خدا در عوالم معنى غرق مىشدند ، و راضى بودند كه جان تسليم كنند و از لذّت مكالمه دست نشويند .

خطبهء أمير مؤمنان عليه السّلام در آخرين هفته از عمر شريفشان

روايت شده كه أميرالمؤمنين عليه السّلام در آخرين هفتهء عمر خود خطبه خواند كه آخرين خطبهء آن حضرت بود ، و درآن خطبه فرمود : أينَ إخوانِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّريقَ و مَضَوا عَلَى الحَقِّ أينَ عَمّارٌ و أينَ ابنُ التَّيِّهانِ و أينَ ذُو الشَّهادَتَينِ و أينَ نُظَراؤُهُم مِن إخوانِهِمُ الَّذينَ تَعاقَدُوا عَلَى المَنِيَّة و ابرِدَ [ 2 ] بِرُءُوسِهِم إلَى الفَجَرَة ؟ ! ثُمَّ ضَرَبَ عَلَيه السّلامُ يَدَهُ إلَى لِحيَتِهِ الشّريفة فأطالَ البُكاءَ ، ثُمَّ قالَ : [ عَلَيهِ السَّلامُ ] أوِّهْ عَلَى إخوانِىَ الَّذينَ تَلَوُا القُرآنَ فَأحكَمُوهُ ! [ 3 ]
هامش
1 - منتهى الآمال ، ج 1 ، ص 54 ، و فى سفينة البحار ، ج 2 ، ص 275 ، سطر آخر ذكره مجملًا ؛ و اصل اين داستان را واقدى در مغازى خود ضمن حوادث غزوه ذات الرّقاع ، در ج 1 ، ص 397 ، نقل كرده است . 2 - أبْرَدَ اليه البريد : أرسَلَه . 3 - منتهى الآمال ، ج 1 ، ص 90 ، و نهج البلاغة ، ج 2 ، ص 109 ، باب الخطب ، خطبه 182 : [ كجا هستند برادران من كه سوار بر مركب راه حقّ شدند ، و طريق را به خوبى پيمودند ؟ آنان كه بر اساس حقّ گذشتند ، و جميع اعمال و اقوالشان را بر اين مدار قرار مىدادند . عمّار كجاست ؟ ابن تيّهان كجاست ؟ خزيمه ذوالشّهادتين كجاست ؟ امثال و نظائرشان كجا هستند كه با مرگ عقد اخوّت بستند ، و با يكديگر پيمان نهادند كه تا حدّ شهادت و خوابيدن در بستر موت ، دست از حمايت برندارند ؟ آنان كه شهيد شدند و سرهاى آنها را به نزد فجره و فسقه و جنايتكاران روزگار همچون معاويه بردند . در اين حال دست خود را به محاسن مباركش زد ، و گريهء طولانى نمود ؛ و پس از آن فرمود : آه ! بر آن برادران در گذشتهء من كه قرآن را تلاوت كردند ، و آن را استوار و محكم داشتند . و در واجبات تدبّر كردند ، و آنها را اقامه نمودند . سنّت را زنده كردند ، و بدعت را كشتند . به جهاد دعوت شدند و اجابت نمودند . و به قائد و رهبرشان وثوق داشتند و از او پيروى كردند ! ]