16 )
هِىَ قُطْبُ الْمُكَوَّناتِ وَ لَوْلا * ها لما دارَتِ الرَّحَى لَوْلاها
17 )
لَكَ كَفٌّ مِنْ أبْحُرِ اللَهِ تَجْرى * أنهُرُ الأنْبيآءِ مِنْ جَدْواها
18 )
حُزْتَ مِلْكًا مِنَ الْمَعالى مُحيطًا * بِأقاليمَ يَسْتَحيلُ انتِهاها
19 )
يا أخا المُصْطَفَى لَدَىَّ ذُنوبٌ * هىَ عَيْنُ الْقَذَى وَ أنْتَ جَلاها
20 )
كَيْفَ تَخشَى الْعصاة بَلوَى الْمَعاصى * وَ بِكَ اللَهُ مُنْقِذٌ مُبْتَلاها
21 )
لَكَ فى مُرْتَقَى الْعُلَى وَ الْمَعالى * دَرَجاتٌ لا يُرْتَقَى أدْناها [ 1 ]
هامش
1 - الازريّة فى مدح النبىّ و الوصىّ و الآل صلوات الله عليهم ، ص 35 :
[ 1 . اى سوارى كه با سرعت در حركت به سمت سرزمين و اراضى آن مرقد مطهّر و مقدّس هستى كه آتش عشق و التهاب درون او آنها را تافته و بر افروخته نموده است قدرى آهسته باش . مترجم
2 . اگر سرزمين غرىّ پديدار شد از اسب فرود آى و كفش خود را بيرون آور و در اين مكان مقدّس پا برهنه باش . مترجم
3 . و زمانى كه گنبد عالم اعلى و انوار پروردگارش نمايان شد كه چگونه آنان را در ميان گرفتهاند . مترجم
4 . پس به حال خضوع و تواضع و خشوع درآى و بدان كه اينجا وادى قدس است كه افلاك آسمان آرزوى مسح و تماس با او را دارند . مترجم
5 . پس روى خود را به سمت آن نفس مطهّر نما و درحاليكه اشك از چشمانت روان است و درون به آتش عشق او ملتهب . مترجم
6 . اى پسر عموى مصطفى ! تو آن دست خدا هستى كه فيضان باران جود و بخشش آن ، تمام چيزها را فرا گرفته است !
7 . تو قرآن قديم خدا هستى ، و اوصاف تو آياتى است از آن ، كه خدا به پيغمبرش وحى نموده است .
8 . براى تو خدا كافى است در صفات حميده و خصال پسنديدهاى كه چون سلسلهء اعداد داراى نهايت نيست .
9 . آن چشمى كه به غير از روضهء رضوان تو جاى ديگرى را براى نظر برگزيند خار در او