تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
دست خدا ، پاى او پاى خدا ، چشم و گوش او چشم و گوش خدا مىگردد ، خيمه و خرگاه خود را از هر دو جهان تكان داده ، بار خود را در حريم قدس و حرم امان الهى فرود مىآورد و فاش مىگويد :
تَرَكتُ لِلنّاسِ دُنياهُمْ و دِينَهُم * شُغلًا بِذِكرِكَ يا دِينِى و دُنيائِى [ 1 ] كانَت لِقَلبِى أهواءٌ مُفَرَّقَة * فَاستَجمَعتُ مُذ رَأتكَ العَينُ أهوائِى
[ 2 ] باب مناجات قلبى او با خود ربّ الأرباب و ملك الملوك باز مىشود .

مناجات حضرت سيّدالشّهداء در آخرين لحظات حيات

حضرت سيّدالشّهداء عليه السّلام در آخرين لحظات حيات صورت به روى خاك گذارده مىفرمود : إلهى رِضًى بِقَضائِكَ و تَسلِيمًا لأمرِكَ لا مَعْبودَ سِواكَ ، يا غِياثَ المُستَغِيثِينَ ! [ 3 ]
تَرَكتُ الخَلقَ طُرًّا فى هَواكا * و أيتَمتُ العيالَ لِكَى أراكا فلَو قَطَّعتَنى فى الحُبِّ إربًا * لَما حَنَّ الفُؤادُ إلَى سِواكا [ 5 ] . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] تاريخ مدينة دمشق ، ج 7 ، ص 22 . [ 2 ] ذيل تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 81 : [ واگذار نمودم به مردم هم دينشان را و هم دنيايشان را ، و براى خود اشتغال به ياد تو را برگزيدم اى كسى كه هم دين من و هم دنياى من هستى . قبل از آنكه با تو آشنا شوم قلب من به هر سو گرايش و به هر چيزى متمايل مىشد . ولى پس از آنكه چشم من به جمال روى تو منوّر شد تمام آن هواها و ميل‌ها فقط در مصاحبت و همنشينى با تو متمركز و منحصر گرديد . مترجم ] [ 3 ] لمعات الحسين ، ص 38 ، طبع مخطوط ، به نقل از مقتل مُقرّم ، ص 423 . [ 4 ] [ در آرزوى رسيدن به تو تمام مردم را رها نمودم و اطرافيان و متعلّقين به خود را در نيل به وصال تو بى سرپناه و يتيم نمودم . اگر مرا در راه محبّت خود قطعه قطعه نمائى ، بدان كه هرگز قلب من جز هواى تو به هيچ چيز ديگر متمايل نخواهد گشت . مترجم ] 5 الله شناسى ، ج 1 ، ص 123 : شيخ بهاء الدّين عامِلى حكايت كرده است كه در روايت وارد است : إبراهيم بن أدهَم در طواف بود ، جوانى أمرد را كه موى در صورت نداشت و