آميزش نداشتند . بنا به روايت [ 1 ] على بن ابراهيم عن أبيه مرفوعاً إلى أبىعبدالله عليه السّلام : يكى از اصحاب رسول خدا كه او را مُطعِم بن جُبَير [ 2 ] مىگفتند ( برادر عبدالله بن جُبير كه پيغمبر او را در دهانهء شِعب كوه احد قرار داد با پنجاه تن ، و اصحاب او تمرّد كرده و رو به جنگ نهادند و عبدالله با دوازده تن باقيماند و همه كشته شدند ) و پير مردى نحيف شده بود و با پيغمبر در غزوهء خندق مشغول حفر خندق بود ، چون روزه دار بود و به منزل آمد عيالش قدرى غذا دير آورد و او را خواب ربود ، قبل از آنكه افطار كند چون بيدار شد به اهلش گفت حرامست بر من ديگر چيزى بخورم در اين شب ، چون صبح شد و براى حفر خندق حاضر شد بيهوش افتاد ، حضرت رسول او را ديدند و بر حال او رقّت كردند ؛ و از طرفى ديگر بعضى از جوانان مخفيانه در شب نكاح كرده و مخفى مىداشتند . و بعضى گفتهاند كه اين جوان كه بعضى او را قِيس بن صِرْمَه گويند نكاح نكرده بود لكن پيش پيغمبر آمد و گفت : تمام روز را در نخلستان كار كردم تا شب فرا رسيد ، روى به منزل نهادم و نزد عيالم رفتم تا غذا بياورد قدرى كندى نمود خواب مرا درگرفت ، چون مرا بيدار كردند ديگر خوردن بر من حرام بود ؛ و آن روز كه روزه را به پايان رسانيدم مشقّت و تعبى هر چه تمامتر مرا از پاى درآورده بود . پس عمر گفت : يا رسول الله ! من از شما معذرت مىطلبم از مثل كارى كه اين جوان كرد ، من نيز بعد از آنكه نماز عشاء بجاى آوردم پيش عيال خود رفتم و با او درآويختم و آميزش كردم ؛ و مردانى نيز به مثل اعتراف او اعتراف كردند ، در اين هنگام اين آيهء مباركه نازل شد كه :
هامش
[ 1 ] - تفسير مجمع البيان ، ج 2 ، ص 21 .
[ 2 ] - قال فى الصافى ، ج 1 ، ص 225 : و فى الكافى و الفقيه و العياشى عن الصّادق عليه السّلام أنها نزلت فى خَوّات بن جبير الانصارى .