تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
قلب انسان نيز در موقع نماز به حرم حقيقى و مسجد واقعى دوخته شده ، و با تمام شراشر وجود ، انسان در مقابل ذات احديّت قيام كند و به مقام فناى واقعى خود برسد ، أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَة اللَّهِ يَكْفُرُون [ 1 ] آنجا را خدا حرم واقعى قرار داده ؛ و تا انسان خود را از كثافات پاكيزه نگرداند در آنجا راه نخواهد يافت بلكه از اطراف آن حرم انسان را مىربايند و مىبرند . مستحبّ است كه انسان هنگام ورود به مسجد كف كفش و نعل خود را ببيند ، اگر آلوده است پاك كند سپس داخل مسجد شود . بنابراين بايد توجّهى به افق افكار نمود ، اگر مضطرب و آلوده است انسان نيز پاك كند و سپس در حرم خلوت خدا وارد شود تا مانند اولياى خدا تمام شراشر وجودش محوونابود گردد .

روضهء وداع أباعبدالله عليه السّلام با حضرت زينب سلام الله عليها

سيّد الشّهداء عليه السّلام به كهنه پيرهنى قناعت نمود ، آن را هم داد . در دم آخر آمد براى وداع آخر ، و نادى : يا زَينَبُ ! ايتِينِى بِثَوبٍ عَتِيقٍ حَتّى لا يَرغَبُ فِيهِ أحَدٌ ! [ 2 ] خواهر پرسيد : اى برادر ! كهنه پيرهن براى چه مىخواهى ؟ ثُمّ صاحَتْ و غُشِىَ عَلَيها . زينب بيهوش افتاد ، آقا از اسب به زير آمد و سر خواهر در دامان گرفت . خوب مىگويد شاعر عارف مسلك ، زبان حال حضرت را با خواهر :
هامش
[ 1 ] سوره العنكبوت ( 29 ) آيه 67 : [ آيا ( كافران اهل مكه ) نديدند كه آن شهر را حرم امن و امان قرار داديم در صورتى كه از اطرافشان مردم ( ضعيف ) را به قتل و غارت مىربايند ؟ آيا باز به باطل مىگروند و به نعمت خدا كافر مىشوند ؟ ] [ 2 ] مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 67 : [ اى زينب : لباسى كهنه براى من بياور تا اينكه اين مردم در آن طمع نورزند . مترجم ]
أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 248 | السيد محمد حسين الطهراني