و در « معراج السعادة » از أبىطلحهء انصارى روايت كرده است كه او در بستان خود مشغول خواندن نماز بود ، در آن حال صداى مرغى شنيد و متوجّه او شد ؛ چون نمازش به پايان رسيد گفت : مرا بستان چكار آيد كه حضور قلب مرا در نمازم مىبرد ! بستان را به دو هزار درهم فروخت و تداركاً لما فات منه فى صلاته تصدّق بها . [ 1 ]
و در كتاب شريف « أسرار الصلاة » شهيد ثانى ( ره ) نقل نموده كه : روايت شده كه بعضى از صحابه در حائطى كه داشت مشغول خواندن نماز بود ؛ در آن حائط درختى بود ، پرهاى زيباى پرندهاى بر روى آن درخت او را متوجّه خود نمود ، به شگفت درآورد ، و آن طائر قصد پرواز داشت ؛ دلش به دنبال آن پرنده رفت و ركعات نمازش را اشتباه نمود ، ندانست چند ركعت بجاى آورده است . آن حائط را پس از نماز در راه خدا صدقهء مستحبّى داد به جهت تدارك نقصانى كه
هامش
[ 1 ] - على ما نقل عنه فى لئالى الأخبار ، ص 324 .