فرشتگان معروفند ؛ آن قوم بيايند و اين بدنهاى طاهره و اين اعضاى مقطّعه را بردارند و دفن كنند ، و در أرض طفّ علامتى نصب كنند كه در مرور دهور و ليالى و ايام محو و مطموس نگردد ، و هر چند كه سلاطين كفره در اندراس و انطماس آن بكوشند و رنج برند آثار و علامت آن ظاهرتر و علوّ منزلت و رتبت آن هويداتر گردد . چون سخنان زينب به پايان رسيد حضرت سجّاد فرمود : اين خبر را از كجا مىگوئى ؟
حديث امّ أيمن براى حضرت زينب سلام الله عليها دربارهء شهداى كربلا
زينب عرض كرد : امّ ايمن براى من حديث كرد كه : روزى رسول خدا به خانهء فاطمه آمد و فاطمه براى پدر خود حريره ساخت ، و على عليه السّلام طبقى از خرما بياورد و من ظرفى از شير و كره حاضر كردم ؛ رسول خدا و اهل بيت همگى دور هم جمع شدند و از حريره و خرما و شير و كره بخوردند . پيغمبر را از اين اجتماع و ترتيب اين مجلس سرورى در خاطر آمد ؛ ناگهان لختى به جانب آسمان نگريست آنگاه به سجده رفت و سخت بگريست . اهل بيت همگى محزون شدند . على و فاطمه عرض كردند : يا رَسولَ اللهِ ! لا أبكَى اللهُ عَينَيكَ اين گريه چيست كه دلهاى ما را پاره كرد ؟
پيغمبر فرمود : اى برادر ! من از ديدار شما و اجتماع شما چنان شاد شدم كه چنين سرور در خود نديده بودم . خدا را بدين نعمت سپاسگزارى نمودم ؛ ناگاه جبرئيل در رسيد و گفت : يا محمّد ! خداوند مىفرمايد : من سرور تو را بدانستم و نعمت را بر تو تمام كردم ، ايشان و فرزندان ايشان و جميع دوستان و شيعيان ايشان در بهشت با تو خواهند بود ؛ ليكن مىكشند ايشان را جمعيّتى كه خود را از امّت تو مىپندارند ، در صورتى كه از تو و خداى تو برى و بيگانهاند .
آنگاه جبرئيل گفت : اى محمّد ! بعد از تو برادر تو على مغلوب دشمنان خواهد شد ، و او را شريرترين خلق نظير عاقر ناقهء صالح در شهرى كه دارالهجرة اوست او را شهيد خواهد كرد . پس جبرئيل اشاره كرد بسوى حسين و گفت : او را و جماعتى