و خداوند بدان روح اشتياق دارد ، روح در ساحل چشمهاى كنار عرش مىنشيند ، به دو گفته مىشود چه گونه دنيا را بجاى گذاردى ؟ عرضه ميدارد : الهى من از لذائذ دنيا چيزى نميدانم ، از روزى كه مرا آفريدى همواره از تو ترسان بودم ، خداوند ميفرمايد : اى بندهء من ، تا كنون بدنت در دنيا و روان و جانت با من همراه بوده است و هميشه در پنهان و آشكار در برابر من بودى هم اكنون از من بخواه تا به تو عطاء كنم ، اين بهشت من است تو در آن قرار گيرد و در همسايگى من سكونت ورز . روح ميگويد : خدايا تو خودت را به من شناساندى ، و من به شناسائى تو از عموم آفريدگانت بىنياز گرديدم ،
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص٣١٨