عقل كل ميداند ، در وسط آفتاب سوزان بر روى شنزار داغ و در لابلاى بوتههاى خار گز ، هفتاد هزار نفسكش را معطّل كند ، دو ساعت حرف بزند و مردم را مكرّر سوگند بدهد و اتمام حجّت كند و بگويد : « هر كس اين گفتار مرا قبول نكند منكر پيامبرى من شده است » فقط براى اينكه مقام دوستى على را نسبت به مؤمنين ثابت كند ؟ ! اوّلا از نظر لغت اگر بخواهيم حساب كنيم ، لفظ مولا حقيقت است در آقائى و سرورى و امارت ، يعنى وقتى كسى كلمهء مولا را اداء كرد ، در اوّلين مرتبه آنچه در اذهان شنوندگان از اين لفظ تبادر مىكند ، آقائى و اولويّت است ، و اگر غير از اين ، معنى ديگرى را سخنگو اراده كرده باشد ، حتما بايد قرينهاى كه بر مراد او دلالت كند ، در كلامش موجود باشد .
ثانيا ، پيغمبر اكرم ( ص ) اوّل از مردم براى مقام اولويّت خود اقرار گرفت و سپس فرمود هر كس كه من نسبت به او اين اولويّت را دارم ، على نيز به روى همين اولويّت و سرورى را دارا است ، و در جملات خود فرمود : خدا مولاى من است ، من هم به شما از خودتان اولى هستم ، و هر كس كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست ، تمامى اين بيانات قرينه و شاهد است كه مراد پيغمبر از مولويّت على ع نسبت به مؤمنين ، همان مولويّت خدا و رسول است .
ثالثا ، اگر مراد پيغمبر ص در اينجا از كلمهء مولا ، « دوست » باشد ، اين مطلب اختصاص به علىّ ابن ابى طالب ندارد بلكه وظيفهء هر فرد مسلمان است كه دوست برادر مسلمانش باشد همچنان كه خدا در قرآن فرموده است :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
( مؤمنين برادران يك ديگرند ) ، رابعا ، با آن همه فداكاريها و از خودگذشتگيهائى كه در صحنههاى خونين پيكار از على عليه السّلام