خداوند به اين ترتيب او را تهديد فرمود « 1 » .
و نيز حذيفة بن يمان نقل كرده كه در ملازمت رسول اللَّه به اتّفاق عموم مهاجر و انصار در غدير خمّ فرود آمديم ، پيغمبر اكرم ص در مقابل حضّار ايستاد و فرمود : خداوند مرا به اين آيه ( آيهء تبليغ ) امر فرموده است ، ، و سپس جريان غدير را نقل مىكند تا آنجا كه پيغمبر ص فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » يكنفر از حضّار عرض كرد مراد شما از اين جمله چيست ؟
رسول اللَّه ( ص ) فرمود : يعنى كسى كه من پيغمبر اويم ، على امير او است » . به خدا سوگند در اين هنگام مشاهده كردم معاويه را كه با قيافهء ستبر و قلدرانهاش ايستاده بود ، به پيغمبر پشت كرده شروع كرد به رفتن در حالى كه يك دستش به شانهء عبد اللَّه اشعرى و دست ديگرش به شانهء مغيرة بن شعبه بود ، با خود زمزمه مىكرد : گفتار محمّد ص را تصديق نمىكنيم و تن زير بار ولايت على نميدهيم » آنگاه اين آيه نازل شد
فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى . . .
در اين هنگام رسول اللَّه تصميم گرفت كه فرمان قتل معاويه را صادر كند ، جبرئيل عرضه داشت فعلا در اين موضوع شتاب مكن .
شبلنجى شافعى در كتاب نور الأبصار « 2 » ، و ابن صبّاغ مالكى در فصول المهمّه « 3 » از تفسير ثعلبى نقل ميكنند :
هامش
( 1 ) بحار الانوار - ج 9 ص 221 -
( 2 ) نور الابصار - ص 78 -
( 3 ) فصول المهمّة - ص 26